من به مهمانی عروسی ات نیامدم.
و تو اصلا نفهمیدی.
حتی بار دوم که با کوتوله ی بازاری عروسی کردی تا با پولش خوشبخت شوی هم نیامدم.
بعد شش سال،
اولین بار وقتی دیدمت که دختر سه ساله ات، به نحو دلگیر کننده ای به اندازه ی خودت زیبا بود.
ESTÁS LEYENDO
For MOBINA (Completed)
Fantasíaشاید تو هیچ کسی نباشی. شاید فقط یک رویای شیرین و یا یک کابوس شبانه باشی. که لبخند دلفریبی داشت.
