Select All
  • I'm in hell
    3.7K 356 19

    دردی که تبدیل به داستان شد :) عشقی که به ثمر نرسید و رویا شد... داستانی بر اساس تخیلات نویسنده، ولی شاید در دنیای دیگه ای در حال اتفاق افتادنه! ژانر : درام، لزبین مناسب سنین +15 ❣️❣️❣️

  • In Your Eyes
    161K 11.2K 45

    دستای تام نقطه به نقطه بدنمو لمس میکرد، نگاهی به لباسام که پایین تخت افتاده بودن انداختم و چشمام اشکی شدن،دستاشو گرفتم و گفتم: بس کن، من لزبینم!

  • Red Jacket (Persian Ver.)
    1K 59 1

    داستانی کوتاه درباره اتفاق وحشتناکی که برای یک دختر افتاده است، و تصمیمی که او در این مورد می گیرد. (توجه: این داستان برای همگان مناسب نمی باشد)

    Completed   Mature
  • Brat bunny kills
    177K 22.2K 35

    وی،چیم و کوک ادمینهای سایت ادم کشی معروف کیلربانی توی دیپ وب هستن ولی این دلیل خوبیه که فکر کنیم اونا واقعا به بدی اعمالشون هستن؟

    Completed  
  • '[𝘽𝙚𝙩𝙬𝙚𝙚𝙣 𝙮𝙤𝙪𝙧 𝙛𝙞𝙣𝙜𝙚𝙧𝙨]'
    12.7K 1.6K 15

    ••°میان انگشتهایت°•• اگر وانگجی،با دادن ساز قتل بتونه به گذشته ای که به نابودی رسیده بود برگرده،چه تغییر هایی ایجاد میشه؟ ایا لان ژان دوباره خودش رو تسلیم وقایع میکنه،یا باهاشون میجنگه؟ [بکشید،اون خیانت کار‌ رو بکشید!] [اون خانواده خودش رو کشته،باید سرش رو بزنید!] [تو...چرا تو انقدر عوض شدی لان ژان؟] [برام مهم نیست اگ...

  • My Vampire Roommate (vmin)
    293K 14.8K 33

    "It probably wasn't the best idea to put a human with a vampire" Jimin said, eyes lingering on Taehyungs body. "A..a what now? You're a va..va" Taehyungs eyes rolled back , all suitcases falling down as he lost grip and fell into what seemed a dark hole. A story in which Kim Taehyung, a helpless human, gets P...

    Completed  
  • 7 killers (هفت قاتل)
    1.3K 368 19

    نویسنده : Gu long مترجم انگلیسی: deathblade مترجم فارسی: rabin تعداد چپتر ها: 30 چپتر در 8 فصل

    Mature
  • Blood painter
    8.8K 1.3K 19

    You could make me a believer Even if that shit ain't true You gon' make me commit murder Baby, I'd kill for you ويمين ميني فن فيك📝

  • Forgotten
    6K 577 25

    +منو فراموش کردی...نه؟ -نه تو فراموش شده بودی... +میدونی الان چه حسی دارم؟ -آره...قلبت دیگه نفس نمیکشه ، مغزت میگه که میتپه ولی نه‌...نمیزنه چون شکسته +اتفاقا میتپه ولی یادش رفته که خونی توش نیست ، مثل تو فراموش کرده که من روحی ندارم...ای کاش قلبمو میشکوندی... ولی روحمو کشتی... پوزخند زد: +قاتل فراموشکار

  • Dilemma [h.s]
    59.8K 7.2K 48

    از خودت بیرون بیا. برگرد. بهش نگاه کن. ترسناکه، نیست؟

    Completed   Mature
  • Colors
    32.1K 3.7K 36

    [Completed and Edited] 《او یک تمایز آبی بود...》 اون آبی بود ، من مشکی چه بد که ترکیب این دو رنگ چیز جدیدی خلق نمیکنه! Highest Rank #1 سومین نوشته Thanks for Perfect cover : @IWONTBETHEONE

    Completed   Mature