
#1
Worrying momentsby Alireza Heyrat
فصل پنجم: لحظههای نگرانکنند
مریم پشت میز چوبیای که در گوشهای از کافه قرار داشت، نشسته بود. دستانش به آرامی دور فنجان قهوهاش پیچیده شده بود، و نگاهش غرق در افکار سنگ...

#2
《GOOD NIGHT MOMY》by taekook_13_20
+اینجا خیلی ساکته.. نخواب باهام حرف بزن
_درمورد چی بگم عزیزم؟
+برام داستان بگو
_میدونی وقتی برای اولین بار میخواستیم بریم سر قرا...
+ نهه اگه میخوای اون داستان مسخره دوب...

#3
missingby Alireza Heyrat
فثل ششم:
افسر: دیشب یه گزارش دریافت کردیم. یه نفر ادعا کرده که حمید رو در ساختمونی متروکه نزدیک حومه شهر دیده.
مریم: (چشمهایش گرد میشود) حمید اونجا چیکار میکرده؟
افسر...