سلام خوبی
یه سوال داشتم سینره، یه فیکشن بود که تهیدنگ با مادربزرگش زندگیمیکرد و طی یه اتفاقاتی میبرند تیمارستان یا همچین چیزی و بعدش تنهاکسی کهاز خانوادش میتونسته ازش مراقبت کنه جونگکوک بوده بااینکه خوشش نمیومد از تهیونگولیمیره میبرتش خونه خودش ازش مراقبت میکنه و ...
اونوتو مینوشتی؟
واسه خیلی وقت پیشه
یهوداستانش پرید
ولی ته ذهنمه که تو مینوشتی
خواستم بدونم اگرمینوشتیش ادامش ندادی جای دیگه؟
سلام اگر یه فیک با وایب آبی ژانر فانتزی و درام دوست دارید خوشحال میشم نگاهی به فیک دوستم بندازین با ووت و کامنت هاتون یه کوچولو حمایت کنین♡
قسمتی از فیک
تلخ ترین لبخند رو زد
_عاشقی کردم فرشته....آدمش بودی؟ دیوونگی کردم فرشته....مطمئنی دیوونگی بلد بودی؟....توکه این قلبو زیر پاهات له کردی پس چرا از درد مینویسی عزیز کرده قلبم...میبینی ؟ زیر پات لهم کردی پس چرا هنوزم چشم هاتو میپرستم...
_از درد نوشتم چون شنوای درد رو نداشتم...به این تن نگاه کن حتی خودش هم خودش رو نمیشناسه...هیچکس این قلب رو نفهمید حتی خودش! تو درد کشیدی اما دردی که این قلب کشید مرحمی نداشت
https://www.wattpad.com/story/397012397?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=gahanbakhshmona