soul0_0written

 فکر می‌کنی اگر جای رین بودی، به کسی که یه روز زخمیش کردی اعتماد می‌کردی؟
          رین سال‌هاست در دنیایی زندگی می‌کنه که توش اعتماد، فقط یه نقطه‌ضعفه.
          اون برای زنده موندن آموزش دیده؛ برای کشتن، دروغ گفتن و پنهان کردن رازهایی که حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیش ازشون خبر ندارن.
          تا اینکه ارتقای جایگاهش باعث میشه که چارچوب نسبتا امنی که ساخته بود سقوط کنه
          و یک نفر وارد زندگیش میشه که شاید خطرناک‌ترین دشمنش باشه؛
          یا تنها کسی که می‌تونه حقیقت رو از زیر تمام اون دروغ‌ها بیرون بکشه.
          جئون جونگ کوک!
          مردی که خودش هم درگیر گذشته تلخیه که هنوزم که هنوزه درموردش کابوس میبینه.
          
          اینجا هیچ‌کس بی‌گناه نیست.
          هیچ رابطه‌ای امن نیست.
          و بعضی رازها وقتی فاش بشن، دیگه فقط یک نفر رو نابود نمی‌کنن.
          «اشک‌های خونین» 
          
          https://www.wattpad.com/story/414823310?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=soul0_0written
          
          سلام زیبا امیدارم در حد نگاه بهش فرصت بدی و اگه خوشت اومد بمونی:)))

moonriver85

داستان درمورد یه روانشناس درمانگر به اسم پارک سوجینه که حیطه ی کاریش درمان روان آشفته ی آدم ها و خوب کردن حالشونه...
          اما سوجین توی این داستان فراز و نشیب های زیادی رو تجربه می‌کنه 
          که حتی خودش رو هم که یه روانشناسه رو دچار افسردگی و اختلالات مختلف میکنه
          که بهش نشون میده روانشناسی رشته ایه که فقط از دور بدون دردسر و بی‌نقص به نظر میرسه 
          و از نزدیک،بسیار سخت و دشوار و پیچیده هست 
          اگه به رشته ی روانشناسی و فکت های اون و اختلالات مختلف علاقه داری،حتما این داستان رو از دست نده..!
          https://www.wattpad.com/story/405198101?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=moonriver85

MoonstruckEchoe

"اگه دنبال یه داستان فانتزی با تم عاشقانه و معمایی می‌گردی که شبیه بقیه نباشه و پر آیدلای کیپاپ و کاپلای خوشگل باشه، خوشحال میشم بیای و داستانم رو بخونی.
          
          https://www.wattpad.com/story/393934987?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=share_writing&wp_page=create&wp_uname=SamarSajedi
          

Miss_honeykim

راستش من تازه دست‌هامو به واژه‌ها سپردم…
          نویسندگی رو با دلم شروع کردم با خیال، کمی ترس و کلی شوق.
          اگه دوست داشتی قدم بذار توی قصه‌هام
          
          https://www.wattpad.com/story/394241525?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Miss_honeykim

shoyomeh

سلام ممنون میشم نگاهتو بهم هدیه بدی:)♡
          
          
          اون چهره ی مهربونتو مثل یک نقاب روی صورتت گذاشتی! حالا نگاه کن به من به خودت ... به ما درسته "ما".
          حالا بعد از یک "دروغ" همه واقعیت ها "مشکوک"اند.
          
          
          لیسا دختری که بعد از از دست دادن پدر مادرش توسط کثیف ترین خلافکار های کره یعنی بلادی موون فقط و فقط یک هدف رو دنبال کرد "انتقام" ولی ، چی میشه اگه درحال به سرانجام رسوندن نقشه انتقامش چیزی که توقعش رو نداره رخ بده؟ تا قبل از "اون" لیسا فکر میکرد که هرکسی توی اون بانده لیاقتش کمتر از مرگ نیست ولی اون چی درباره لیسایی که تمام مدت میشناختدش ولی میفهمه یه نقاب روی صورتش بوده فکر میکنه؟ 
          https://www.wattpad.com/story/372890943?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=shoooyoooo