arin_oo

سلام مهتاب:)
          
          -
          چشمای تو... صدای خونسردت وقتی می‌گی «دیر شد، باید بریم.»
          و خنده‌ت، وقتی برای نجات من دست‌هاتو خونی می‌کنی.
          
          «من تهیونگم.
          و دارم خودم رو نابود می‌کنم... به دست تو.
          با لبخند. با رضایت»
          
          
          https://www.wattpad.com/story/394028441?utm_source=ios&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details&wp_uname=Kuradas