Daftar untuk bergabung dengan komunitas bercerita terbesar
atau
گفتم من رو یه جای خنک خاکم کن.گفت چی میگی باز؟ گفتم خنک خوبه دیگه، چیه گرما؟گفت ول کن این حرف مرگ و میر روگفتم مرگ و میر رو نمیگم که، میگم من که مُردم، منو یه جای خنک دفن کن که میای پیشم اذیت نشی...Lihat semua Percakapan
Cerita oleh Snow ❄️🦋
- 13 Cerita Terpublikasi
ACTOR🎬
4.7K
1.2K
41
دفعه دیگه که خواستی ادای یه خرگوش کوچولوی مهربون رو دربیاری... حواست باشه که این حیوون هار ممکنه گردن کوچولوت...
+22 lagi
sky Blue🩵
1.1K
197
9
دلشوره
دلتنگی
اضطراب
بغض
شادی
دقیقا نمیدونست توی اون لحظه چه احساسی داره
تنها چیزی که حس میکرد صدای ضربان بلن...
Fireplace🔥🩸
383
77
4
بیخداحافظی جدا شدیم...
و من مانند کودکی بودم که نبوسیده دفن شده بود.
آخرش راست میگفتند؛
رفتنهای واقعی بدون...