azynj326

آنگاه
          	خورشید سرد شد و برکت از زمین‌ها رفت
          	و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
          	و ماهیان به دریاها خشکیدند
          	و خاک مردگانش را
          	زان پس به خود نپذیرفت
          	شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ
          	مانند یک تصور مشکوک
          	پیوسته در تراکم و طغیان بود
          	و راهها ادامهٔ خود را
          	در تیرگی رها کردند
          	
          	دیگر کسی به عشق نیندیشید
          	دیگر کسی به فتح نیندیشید
          	و هیچکس
          	دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید

azynj326

آنگاه
          خورشید سرد شد و برکت از زمین‌ها رفت
          و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
          و ماهیان به دریاها خشکیدند
          و خاک مردگانش را
          زان پس به خود نپذیرفت
          شب در تمام پنجره‌های پریده رنگ
          مانند یک تصور مشکوک
          پیوسته در تراکم و طغیان بود
          و راهها ادامهٔ خود را
          در تیرگی رها کردند
          
          دیگر کسی به عشق نیندیشید
          دیگر کسی به فتح نیندیشید
          و هیچکس
          دیگر به هیچ‌چیز نیندیشید