pania_fiction

سلام لاولی هام ❤
          	بچه ها یک هفته از اخرین اپدیت داستان گذشته ولی ووت ها هنوز به حد نصاب نرسیدن اگه امروز قسمت بعدی رو میخوایید فکر کنم بهتره عجله کنید 
          	اگه نه هم که فکر نکنم کاری از دستم بر بیاد 

pania_fiction

@pania_fiction اره متاسفانه و شاهد این هستیم که هی بازدید ها بیشتر میشن اما تعداد ووت ها به زور بالا میره :|
Reply

x_littlebear_

@pania_fiction هنوز 30 تا ووت مونده چرا ووت نمیدن اخه کاش میشد بیشتر از یه ووت داد اون موقع خودم بخ شخصه 100 ووت میدادم
Reply

Seti656700

پارک چانیول پسری بیست و چهارساله که عاشق برادر ناتنی خودش میشه و وقتی بکهیون متوجه احساسات عمیق چان به خودش میشه اون هر بار به شدت پس میزنه مهم نیست اون مرد چند بار می‌شکنه و چه زجری تحمل می‌کنه و بنظرتون چی میشه اگر توی تصادف چان وارد بدن معشوق بکهیون بشه ؟ می تونه از اون همه اتفاق جون سالم به در ببره ؟ می تونه به بدن خودش برگرده ؟
          و کلی سوال دیگه....
          
          ---------------------------------
          
          -خوبی؟
          +خوبم 
          -اینجوری به نظر نمی‌رسه 
          هومی زیر لب گفتم 
          -درد داری ؟
          سرم رو تکون دادم ، بلند شد و اومد کنار نشست دستش و گذاشت رو شونم 
          -زمان دردتو آروم می‌کنه 
          لبخند زدم و لبخندم گشادتر شد و بعد چند دقیقه به قهقهه ای افتادم 
          قهقهه ای که پر از درد بود
          مچاله شدم توی خودم و در حالی که چشمام پر بود گفتم :
          +کاش آدم وقتی ضربه می خوره نفهمه از کی بهش ضربه زده 
          -چرا ؟!
          +چون هميشه اگه ضربه انقدری قوی باشه که تورو از پا بندازه حتما از جانبِ کسی که خيلی بهت نزدیکه ، چون آدم‌های غریبه که نمیدونن به کجا بزنن از پا بیفتی! و اینکه تهش بفهمی از کسی ضربه خوردی که بارها بلندش کردی و بهت تکيه کرده تا ادامه بده ...دیگه بلند شدن خيلی خيلی سخت میشه
          
          -----------------------
          
          I think you'd like this story: "My Gazelle" by Seti656700 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/370380218?utm_source=android&utm_medium=org.telegram.messenger&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Seti656700
          
          خوشحال میشم نگاهی بندازید :))

Nabi14252

بکهیون با ذوق یه لبخند خرگوشی میزنه 
          چانیول میزنم زیر چونه اش میگه :
          +هیچوقت دیگه اینجوری نخند شاید دلت نخواد وقت و بی وقت لنگ بزنی.
          
          ______________________________________________
          
          
          -‏ذات آدما هیچوقت عوض نمیشه، اینقدر زور نزن ازش اونیو بسازی که خودت میخوای. هم نادرسته هم تلاشت بیهوده‌س.
          
          _______________________
          
          
          I think you'd like this story: "My Gazelle" by Nabi14252 on Wattpad https://www.wattpad.com/story/368217751?utm_source=android&utm_medium=mobi.mmdt.ottplus&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Nabi14252
          
          خوشحال میشم نگاهی بندازید :))✨

Firooze2002

بچه ها دیدین وقتی بی حوصله این هیچی حالتونو خوب نمیکنه؟
          براتون یه فیک آوردم که شاید بوی قهوه بده
          اگه یه نگاه به خلاصش بندازید فکر میکنم بهش جذب میشید
          
          https://www.wattpad.com/story/305579639?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Firooze2002&wp_originator=cIp6gSgEzXsePvWRnu6ZGVdB2Jh%2BeOykaO9a%2FaNjfPoFGw3J%2FSdYooDrwWFUbC8rO5exBKHUWbt7ja%2FzLHS4Qv1Nw7XddRLC9w44QR2SBOB08N0ud31z%2B0fQTXCdHRDZ

Hirufictions

خوشحال میشم که به فیکشنم سر بزنید✨
          
          ♠️کایسو:
           دو کیونگسو پسر مرموزی که به تازگی توی عمارت کیم مشغول به کار شده و بدون اینکه متوجه بشه کم‌کم دل صاحب اون عمارت رو میبره. 
          اما آیا اون واقعا پسر آروم و خجالتی که کای میشناسه؟ 
          
          ♣️چانبک:
           بیون بکهیون پسر یتیمیه که روز هیجده سالگیش میخواد از اونجا فرار کنه اما قبل از اینکه موفق به فرار بشه عده ای بادیگارد میان و اون رو میبرن به عمارت بزرگ پارک و بعد از اون بیون بکهیون متوجه حقیقتی میشه که..
          
          https://www.wattpad.com/story/300827889?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=Hiru_fanfictions&wp_originator=yL7aOYfBIFhskJCwy3lwnla86B%2B4hWMqmOfeyBA7u3bYFXZQSKLzulJUfHPHCGELMAr82aUw5w2H629s7WslWy1fb2pBvsi948xaWgmlr6fuVi6UmYnLdmTt6%2BNcyH0N

alic_emoon

alfa1485

https://www.wattpad.com/story/272884335?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=misskim339&wp_originator=mcNsQQ56Yo3YigJlszDB7j94RodI98JQ6Jy6hpc8owbmn5a8G7EzyrQ1ZZmyxCO7pk1J4qb5QYr7fgueCmXhX0fMYgDwGecoNwe2kXM221IqoGQjqgwFTWyJDfVn%2Bbd4
          
          یه روانی فرشته؟ یا یه فرشته روانی؟ هرچی باشم من اخرش بیون بکهیونم پسری که ذهنش راجب یه چیزی کنترل میشه... شاید داره کمکم میکنه سرنوشتم و دنبال کنم یا شاید فقط می‌خواد منو به نابودی بکشونه

telma_94