یه غم بزرگ و وحشتناک باعث شده هممون برگردیم و با هم حرف بزنیم
خیلی نیاز داشتم برگردم اینجا و حس کنم همه چی مثل قبل و خوبه خیلی نیاز دارم دوباره لایو های لیام قشنگمونو ببینم من واقعا نمیدونم بدون حس کردن وجودش توی این دنیا چطوری میخوام زندگی کنم
یه غم بزرگ و وحشتناک باعث شده هممون برگردیم و با هم حرف بزنیم
خیلی نیاز داشتم برگردم اینجا و حس کنم همه چی مثل قبل و خوبه خیلی نیاز دارم دوباره لایو های لیام قشنگمونو ببینم من واقعا نمیدونم بدون حس کردن وجودش توی این دنیا چطوری میخوام زندگی کنم
«تمام طنینها و صداهای دنیا، برای رخنه در قلب شکستهی من بهقدر کافی بلند نیستند
جز صدای زندگی تو
ای صدای سوت زدن در تاریکی و آبی دور دست من»
سلام دارلینگ
امیدوارم حالت خوب باشه
این کتاب جدید من از زیامِ که با عشق تقدیمت میکنم، امیدوارم بهش یه شانس بدی و ازش خوشت بیاد
(*˘︶˘*).。*♡
https://www.wattpad.com/story/333671597?
با اینکه خیلی نمیام اینجا ولی وقتی میام سر بزنم و چک کنم یه حس خوب عجیبی بهم میده
مثل این جعبه هایی که همه وسایل موردعلاقتو از بچگیت توش گذاشتی و وقتی بزرگ شدی و فراموششون کردی یه دفعه از بالای کمد پیداش میکنی و بازش میکنی و احساس میکنی برگشتی به بچگیت
هی دارلینگ
خوشحال میشم به این بوک سر بزنی^_^
امیدوارم خوشت بیااااد ❤❤
چون هم موضعش جالبه هم کارکتراش
https://my.w.tt/LoO0smXJPcb
«از طریق لینک و اینکه بوک خودم نیست»
امید تنها چیزی بود که اون عروسک رو رنگارنگ نگه میداشت و مانع از پوسیدنش میشد.به امید اینکه یک روز صاحبش برگرده،لبخند برروی لب هاش خشک شده بود.
https://my.w.tt/yapdkSXT1ab
❤❤❤❤❤❤
هی مارشملو خوشحال میشم به این فف سر بزنی^_^
از طریق لینک*
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.