در ذهن من بیوقفه تکرار میشوی؛
قدم میزنی، خاموش میشوی، به دیوارهای خاطرم خیره میمانی و میگذری…
و من، مثل سایهای جا مانده، توان رفتن ندارم...
نیستی ولی اینجایی،نیستی ولی حس میشی،نیستی ولی اینجایی و بودنت رو حس میکنم
تو زندگی بعدی رها،قطعا تو زندگی بعدی
هیچ کلمه ای برای بیان کردن این همه غم و دلتنگی وجود نداره، رها همه جا هستی. همه جا حضور داری اما همزمان دلتنگی نفسم رو میبره. لبریز از زندگی بودی. بهم یاد دادی چطور احساساتم رو به اغوش بکشم و حالا وزن همه ی غم ها توی بغل منه..
باعث افتخار منه که پیجتو پیدا کردم ولی صد حیف که دیگه نیستی تا دوباره با ایده های قشنگت داستان های پر از رنگ و طراوت و سرزندگی بسازی
عزیز من در آرامش بخواب که خدای ایران زمین بیدار است و خون تو اخر سر به ثمر خواهد نشست …