I'll Wait For you

1.2K 233 82
                                    


خیره مونده بود به پسری که داشت با غرور مشروبش رو می نوشید. اولین بار چهار ماه پیش دیده بودش . یکی از مشتری های همیشگی بار بود و ژان تازه اونجا استخدام شده بود. اونجا یه بار ساده و معمولی نبود یکی از بهترین بارهای پکن بود  و همین می تونست گواهی باشه به پولدار بودن اون پسر، البته اگر لباس ها و جواهرات گران قیمتش ندیده گرفته می شد.
ژان آهی کشید ، نمی تونست از اون پسر چشم برداره لبهایی که همیشه سرخ بود و غروری که توی صورت پسر بود اون رو بیشتر از هر چیزی برای ژان خواستنی می کرد. ژان می دونست خواسته زیادی داره ولی دلش می خواست عشقش رو به اون پسر ابراز کنه .
اسم کسی که ژان عاشقش بود ونهان بود ، لی ونهان . کسی که شب ها خواب رو از چشمای ژان گرفته بود و ذهنش رو پر کرده بود. ونهان معمولا با دوستاش به اونجا می اومد و تا نصفه شب می موند، ژان خوشحال بود که شیفت کاریش شب ها بود.  روزها باید به کلاس های دانشگاهش می رسید و شبها مجبور بود بخاطر خرج زندگی و دانشگاهش کار کنه
:  ژان حواست کجاست؟
سرش رو به طرف یوبین چرخوند ککه داشت با ابروهایی بالا داده شده بهش نگاه می کرد. لبخندی زد و سرش رو تکون داد
: چیزی نیست
سعی کرد نگاهش رو از چشم های کنجکاو یوبین بگیره. خوشحال بود کسی که مقابلش ایستاده یوبین بود و نه هاشوان . هر دو پسر از علاقه یک طرفه  ژان به ونهان خبر داشتن.  ژان نمی خواست قبول کنه که این علاقه یک طرفه بود، شاید ونهان هم اونو دوست داشت. تا زمانی که امتحان نمی کرد نمی تونست مطمئن بشه .
ژان به خودش اطمینان داشت، شاید به اندازه ونهان و پسرهایی که دورش بودن پولدار نبود ولی حاضر بود قسم بخوره می تونه بهترین دوست پسر برای اون باشه . ژان آدم بداخلاقی نبود، رمانتیک بود و می تونست شریکش رو غرق شادی کنه .
یکبار دیگه نگاهش رو به طرف ونهان چرخوند. مثل همیشه همراه چند تا از دوستاش اومده بود، تقریبا همیشه با اونا بود . حدس می زد یکی دو نفرشون کره ای باشن چون چند باری که از کنارشون رد شده بود کره ای حرف زدنشون رو شنیده بود.

نفس عمیقی کشید و پاهاش رو به دنبال خودش کشوند. ونهان داشت یکی از دوستهای مستش رو سوار ماشین می کرد. باید اون شب همه چیز رو به ونهان می گفت. لبخندی مضطرابه زد و به طرف پسر رفت
: ونهان
ونهان با دیدن پسری که اسمش رو صدا زده بود ابرویی بالا انداخت. پسر رو می شناخت یکی از متصدیان باری بود که اون شب و شبهای زیاد دیگه ای به اونجا رفته بود. شاید چیزی جا گذاشته بود . کمک کرد ییبو روی صندلی بشینه و بعد به پسر نگاه کرد
: چیزی شده؟
ژان برای بار چندم نفس عمیقی کشید : باید یه چیزی رو بهت بگم
ونهان با بی حوصلگی دستهاشو مقابل سینه اش قفل کرد : چه حرفی ؟
ژان کف دستش رو با شلوار جین رنگ و رو رفته اش پاک کرد : من ازت خوشم میاد ... میخوام دوست پسرم باشی
لحظه ای سکوت برقرار شد. با وجود صدای ماشین ها و آدم هایی که از کنارشون رد می شدن ژان حس می کرد در انتظار شنیدن جواب ونهان فقط صدای ضربان بلند قلبش رو توی گوش هاش می شنید.
صدای خنده ی بلند ونهان بالاتر از هرصدایی توی گوشش پیچید : تو ؟ از من خوشت میاد؟
احساس ناامنی و ترس روی پوست ژان خزید. گلوش می سوخت و بدنش تقریبا داشت می لرزید. شکمش پیچ می خورد و آشوبی شبیه حسی که قبل از مهمترین امتحان ترم داری توی وجودش به راه افتاده بود. خنده ی ونهان رو دوست داشت ولی اون لحظه آرزو می کرد کاش پسر دست از خندیدن بر می داشت.
بالاخره ونهان دست از خندیدن برداشت. لبخندی تمسخرآمیز روی لبهاش نقش بسته بود ، صداش ذره ذره وجود ژان رو می لرزوند
: فکر می کنی من با آدم بدبختی مثل تو قرار میذارم؟ تو حتی پول نداری منو ببری بار محبوبم... اوه یادم رفته بود تو توی بار محبوبم یه پیشخدمت ساده ای
چیزی شبیه آوار بزرگترین سونامی ها و زلزله ها روی سر شیائو ژان خراب شد. امکان نداشت ونهان این حرفها رو بزنه. ونهان اون مهربون بود و دوست داشتنی. شاید وسط یک کابوس گیر کرده بود. کابوسی که توان حرکت و یا فریاد کشیدن رو ازش می گرفت.
: ولی من دوست دارم
ونهان به سر تا پای ژان نگاه کرد: به نظرت دوست داشتن یکی مثل تو برام مهمه؟
ژان می دونست ونهان حتما خاطرخواه زیادی داره ولی ، قدمی جلو برداشت : من می تونم خوشحالت کنم
ونهان بی تفاوت دستی توی هوا تکون داد و سوار ماشینش شد. انگار که براش مهم نبود ژان اونجا ایستاده بود و با قلبی که هزار تکه شده بود رفتنش رو تماشا می کرد. آدم ها می تونن بی رحم باشن، پا روی قلب بذارن و با لبخندی روی لب از روی چیزی که زمانی احساس نامیده می شد رد بشن. ژان به خوبی این رو باور داشت ولی هیچ وقت انتظار نداشت ونهان اینکار رو باهاش کنه. دستش رو روی قلبش گذاشت و سعی کرد آروم باشه. ولی هیچ وقت کسی نگفته بود توی اون لحظه ای که قلبتون می شکنه چیکار کنین. چند نفس عمیق؟ یک لبخند مصنوعی؟گفتن جمله های مثبت؟ کدوم یک از این راه حل های مسخره می تونست لحظه ای که نه می شنوی رو برات راحت تر کنه؟

I'll wait for you (one Shot) حيث تعيش القصص. اكتشف الآن