Translated by Feodora
سناریویی که قراره بخونید ترجمهی فئودورا از تیم لیبرتهست. این سناریو با کاپل کوکجین و ژانرهای Angst, Romance, Slice of life ترجمه شده. ممنون از اینکه با ووتها و کامنتهاتون از ما حمایت میکنید.
جین تقریبا ساعت دو صبح به خونه برگشت. کفش هاش رو درآورد و سمت اتاق خوابشون که چراغش هنوز روشن بود رفت. به پسر جوانی که پشت بهش روی تخت نشسته بود، سرسری نگاهی انداخت و همسرش، سرش رو به سمت جین برگردوند:
-برگشتی...حالت خوبه؟
-خوبم.
با خستگی تفنگ رو از داخل غلاف کمربندش درآورد و روی پاتختی گذاشت.
جونگکوک سری تکون داد، می دونست همسرش خیلی دوست نداره با اون صحبت کنه اما هرچقدر با خودش کلنجار رفت نتونست جلوی نگرانیش رو بگیره:
-ز-زخمی شدی؟
جین از داخل آینه ی اتاق، نگاهی به همسر نگرانش انداخت:
-نه خیلی. گفتم که، حالم خوبه.
تیشرتش رو در آورد تا لباس خواب تنش کنه که جونگکوک متوجه زخم بزرگی روی کمر همسرش شد. سریع از روی تخت پرید و آروم دستش رو روی زخم مرد بزرگتر نوازش وار حرکت داد.
-سوکجین...زخمی شدی... حتما خیلی درد داره... تو به این میگی چیزی نیست؟ بذار کمکت-
با کمی عصبانیت حرف جونگکوک رو قطع کرد:
-بس کن دیگه گفتم که خوبم! درضمن، خودم میتونم ببندمش.
پسر کوچکتر آب دهنشو قورت داد و با نگرانی به مرد عصبانی مقابلش خیره شد:
-لطفا... فقط بذار کمکت کنم...
-جونگکوک نشنیدی چی گفتم؟ خودم میتونم انجامش بدم حالاهم برو کنار تا عصبانی تر از این نشدم!
جونگکوک نگران تر از قبل، ملتمسانه دست جین رو گرفت:
-اصلا مهم نیست چی میگی...زخمت بزرگه همین طوریش هم داره خون میاد... برو بشین رو تخت. همین الان.
جین نفس عمیقی کشید که عصبانیتش رو فرو ببره و بالاخره روی تخت نشست و تسلیم همسرش شد.
جونگکوک پشت جین قرار گرفت و با ناراحتی و غم، زخم های قدیمی همسرش رو نوازش کرد. از داخل کشوی میزعسلی کوچکشون، پمادی درآورد، یکم به انگشتاش زد و آروم زخم جدید مرد بزرگتر رو تمیز کرد.
سوکجین اعتراضی نمیکرد، صدای دردمندی نمیداد و ساکت نشسته بود تا جونگکوک کارش رو تموم کنه.
پسر کوچکتر با ملایمت و دقت، زخم همسرش رو پانسمان کرد و بست.
-تموم شد عزیزم.

KAMU SEDANG MEMBACA
Seokjin's Scenario Book ∥ کتاب سناریوهای سوکجین
Fiksi Penggemarاینجا سرسرای کاغذ، از عمارت اشرافی لیبرتهست. وجود گرفته از کاغذهایی که هر یک، دنیایی متفاوت رو نقاشی کردهان. برای خوندن، باید توشهی راه بردارید؛ حقیقتش کاغذها توی عمارت لیبرته یک وسیلهی جابهجایی در مکان هستن. بنابراین... مراقب باشید که کدوم...