𝁵21𝁵

716 155 16
                                    

حسی که از لبهای یول میگرفت با حسی که لوئی میبوسیدش فرق داشت.
بوسه های لوئی یکاری میکرد پایین تنه‌اش به جنب و جوش بیفته و بوسه های یول قلبشو هدف گرفته بود.

جوری که دستهای بزرگ یول بدنشو گرفت لبهای پفکیو کشید رو لباش و لب بالای ظریف بکهیونو کشید تو دهنش، زبونشو کشید رو دندونای بکهیون.
و با دست دیگه‌اش موهای کنار شقیقه بکهیونو کشید.

یه حس تسلط و محبت عجیبی داشت بهش میداد.
یول خیلی منلی بود و اینو تا وقتی اینجوری بغل نشده بود، نفهمید.

بکهیون بهش چنگ زد برای بیشتر حس کردن این حس.
فراموش کرد شب قبل چیا شنیده و ته دلش به لوئی حق میداد بابت خواستن این مرد جلوش.

به مرور هیجان لحظه‌ای خوابید و بوسه کمرنگ و با یه بوسه دیگه روی لبهای بکهیون تموم شد.

لوئی براشون دست زد.
-خیلی خوب بود، کارتون عالی بود پسرا.

بکهیون خودشو کشید عقب، چه غلطی داشت میکرد؟ مگه خودش نبود دیشب تا صبح فحششون داده بود.
نکنه گی بودن واگیر داشت؟

در سلول باز شد، هرسه چرخیدن سمت در.
--بیون بکهیون، بیا بیرون.

بکهیون نگاهشون کرد و بی هیچ حرفی پوتین های بدون بندشو پوشید.
سرباز تا جلوی سلول سهون بردش و فرستادش داخل.
--اگه خواستی بمونی بهم بگو مدارکتو تغییر بدم.

درو بست و رفت.
بکهیون چرخید سمتشون، برعکس سلول خودشون اونجا یه اشغال دونی محض بود.
لباسهای کثیف و خوراکی ها و اشغال و شورت های کثیف همه جا ریخته شده بود.

دو دقیقه قبل:

سهون و جونگین جلوی هم نشسته بودن تخمه میخوردن و پوسته هاشو با شدت تف میکردن بیرون.
جونگین با هیجان داشت گوش میداد و سهون با آب و تاب حرف میزد:

^آره بابا اصلا اینجوری نبینش، خیییییلی فرق کرد.

=اصلا نمیتونم باور کنم.

سهون دوباره تخمه جدید ریخت تو دهنش:
^اصلا دعوای بکهیون و باباش از همینجا شروع شد دیگه، واییییی بهت گفتم؟ بکهیون اولش شبیه آقای بیون بود، اندازه یه قابلمه صورت داشت که انگار یه مشت هم کوبیدی وسطش. بعد بکهیون رفت جراحی پلاستیک کرد شد اینی که میبینی بدنشو الان نگا گولاخیه برای خودش قیافشم به درد این میخورد عکسشو بزنن به عنوان نماد سربازای ترسناک ارتش کره بعد یهو رفت عکس پارک شین هه رو داد دکتر گفت منو این کن... که در آخر این شد.

=برگام پسر.

^آره بابا هیچی بهش نگو ولی وگرنه تا جایی تخمات شبیه مجسمه داوود میکل انژ نشه مشت زدن بهشو ول نمیکنه.

=حله بابا حواسم هست.

در سلول باز شد و بکهیون اومد تو، به وضع وحشتناک اتاق نگاه کرد و بعد رسید به اون دوتا.

𐇵 ℙ𝕚𝕠ℙ𝕚𝕠 𐇵Where stories live. Discover now