≼𝐃𝐞𝐚𝐝𝐥𝐲 𝐤𝐢𝐬𝐬≽

245 30 6
                                    

≼بـوسـه مرگـبـار≽
P2

"جـسد روبی جیـن دزدیده شد"

این دومـین خبر داغـی بود که در صدر خبرگزاری ها قرار گرفـته بود. روبی حالا به جای یکی از کشور های تنگ سـردخانه، روی تخت لیلی دراز کشیده و ملافـه ای از جنس مخـمل روی تنش داشت.

لیلی، موهای دختـرش رو شانه زده و بافـت مورد علاقش رو به اون پوشونده بود.
-تو از هـمیشه زیباتر شدی عزیزم!

لبخندی هیستریک زد و دست سرد روبی رو بین دست هاش فشـرد.
با وجود گرمایی که از شـومینه متصاعد شده، حتی ذره ای از سرمای درونی روبی کم نشـده بود!
-لب های سـرخت کبود شدن و این دردناکه!

حالا می تونست مـرگ روبی رو با اعماق وجودش باور کنه. درواقع امیدی نبود که لیلی بهش دل ببنده و روبـی خسته، مریـض یا دمـق نبود؛ اون فقط مرده بود!
آهـی از روی تأسف کشید و ادامه داد.
-در عوض من می تونم امیدوار باشم که لـب هایی که برای من نمیخندن، برای کس دیگه ای هم به خنـده باز نمیشن!

با یادآوری خـنده های مستانه روبی در صحـنه فیلمبرداری، نگاهش رو از چهره بی تفاوت دختر گرفت و رو به روی آینه قدی اتاقـش ایستاد.

برخـلاف بدن بی جان روبی، صورت لیلی سفید و چشم هاش بسـته نشده بودن. لیلـی هنوز هم نفـس می کشید و جریان خون رو در رگ های بدنش حس می کرد.
بدنش برای گـرم شدن، نیازی به حـرارت آتش نداشت و این درحالی بود که روبی از همشون محـروم شده بود.

-این منصفانه نیست!

از ناعـدالتی فرشته مرگ نالید و پیـشونیش رو به آینه مقابلش تکیه داد. چطور اینـقدر راحت نفـس می کشید درحالی که نفس های دوست دخترش رو بـریده بود؟ لیلـی سزاوار مرگ بود!
-من اشتـباه کردم و باید مجازات بشم!

راهی برای فرار از افـکارش نداشت. هر چقدر هم تلاش می کرد، توان تغییـر شرایط رو نداشت و واقعیت مثل تیـری به قلبش آسـیب میزد.

تلـخندی به چهره غم زده خودش زد. به انعکاس تصـویر روبی که در آرامش به خـواب رفته بود خیره شد و با برداشتن یک سیگـار از پاکت سیگار مقابلش، اون رو بین لـب هاش گذاشت.
فنـدکی که روبی، به عنوان هدیه ولنتـاین براش خریده بود رو به سر سیگـارش نزدیک و اون رو روشن کرد.

روبی با جمـلاتی مثل (ازش برای روشن کردن سیـگارت استفاده نکن) و (این کـمک میکنه که من رو به خاطر بیاری و سمـت سیگار نری) فندک رو به لیلی هـدیه داده بود و حالا بعد از چند سال لیلی داشت برخلاف میل روبی ازش استـفاده می کرد.

𝐎𝐍𝐄 𝐒𝐇𝐎𝐓 | وان شــاتWhere stories live. Discover now