≼بـوسـه مرگـبـار≽
P3کارگران دو دخـتری که روی تخت دراز کشیده بودن رو خطاب قرار داد. این آخرین سکانس از فیلمشـون بود و حالا با تایید کارگردان، این پروژه هم به اتمام رسیده بود.
لیسا از روی بدنِ جنی بلنـد شد و درحالی که برای همراهی دخترش، به سمت اتاق گریم حرکت می کرد، کمـر اون رو بین انگشت هاش گرفت.
-باهاتون تماس می گیرم خانما. هفته دیگه فیلم اکـران میشه!
لبخندی به مرد زد و بی توجه به نگاه های تیـمِ ضبط، بوسه ای روی گونه جنی نشوند.
لیسا و جنی یک سالی بود که رابطه شون رو اعلام کرده بودن پس دلیلی نداشت که هـمدیگه رو در مـلاعام لمس نکنن!
جنی می تونسـت سرش رو روی شونه ی لیسا بزاره و لیسا، لب های دوست دخترش رو ببـوسه!-منتظرم میمونی خانم مانـوبان؟
-تا خونه همراهیتون می کنم خانـم کیم!جنی به شیرینی خندید و برای پاک کردنِ گریـمش، روی یکی از صندلی ها نشست.
این گریم تا حدی ترسناک به نظر می رسـید اما جنی هنوز هم بی نهایت زیبا بود؛ حداقل برای لیسـا!امشب، دوست دخترش زیادی دلبـری کرده بود و لیسا باید تمامش رو با یک خاطره خیـس براش جبـران می کرد!
به هر حال جنی برای اون بود؛ مگه نه؟!لیسا برای همه کسـایی که فقط می تونستن زیبایی های جنی رو ببینن افسوس می خورد! اون بیچاره ها حتی نمی تونستن لمـسش کنن!
*
نگاهش رو از بخار روی درب شیشـه ای حمام گرفت و چند قدم رو برای رسیدن به دوست دخـترش طی کرد.
تقریبا تمام مدتی که در حال ضبط بودن، برای این صحـنه لحظه شماری می کرد.پس بدون درنگ، جنـی رو بین خودش و دیوار اسیر و بوی شیرینش رو وارد ریه هاش کرد.
-بازیگر کوچـولوی من! حالا می تونم تمام شب داشـته باشمت و هیچ کارگردانی نیست تا با کات دادن، به بوسـه هامون پایان بـده!
بدن برهنه جنی با حوله کرم رنگی پوشیده شده بود اما در هر حال، دختر انگشت های دوست دختـرش رو روی پهلوش حس می کرد.
-لیـسا...حالا می تونست به راحتی اسم دوست دخـترش رو ناله کنه. دیگه نیاز نبود که نقش یک جسد رو بازی و در برابر بوسه های خیس دوست دخترش، سکوت اخـتیار کنه!
لیسا کمی عقب کشید و روی تخت نشسـت. پاهاش رو از هم باز کرده و به کف دست هاش تکیه زده بود.
-بیا اینجا جنی. اینجا دوربینی نیست که ازش خجـالت بکشی!لب های جنی به لبخند باز شدن. حوله اش کمی کج شده بود و بخشی از سینه اش رو در مـعرض دید می گذاشت. این می تونست لیسا رو به جـنون برسونه!

CZYTASZ
𝐎𝐍𝐄 𝐒𝐇𝐎𝐓 | وان شــات
Fanfiction«وان شــات از کاپـل های بـلک پــینـک» 𝐃𝐞𝐚𝐝𝐥𝐲 𝐤𝐢𝐬𝐬 : JENLISA لیلـی عاشقِ روبـی و بوسیدن لـب هاش بود و اونقدر در اون غرق میشد که توجه کردن به قطـع شدنِ نفس ها و تپش قلـب دوست دخترش رو از یاد می بـرد! -دختـرِ بیچاره من! تو باید بهم می گفتی که...