𝗜𝗠 𝗦𝗢𝗥𝗥𝗬
-من متاسفم...متاسفم که زندگیتو سیاه کردم تهیونگشی... ژانر : سد اند _ دراما _ غمگین کاپل ها : تهنی _ جیرز روز های آپ : یک روز در میان " IM SORRY "
-من متاسفم...متاسفم که زندگیتو سیاه کردم تهیونگشی... ژانر : سد اند _ دراما _ غمگین کاپل ها : تهنی _ جیرز روز های آپ : یک روز در میان " IM SORRY "
•شاید اگه مثل قبل خودکشی کنم شاید برای هر دومون بهتر باشه ولی این دفعه هیچکس حق نداره جلومو بگیره• نام : یه فرصت دیگه ژانر: دانشگاهی ، انتقامی ، خشن ، اسمات ، مافیایی کاپل : تهنی ، لیزکوک
سیام؛ سازمان سِری تایلند و یکی از بزرگترین و مهم ترین سازمان های آسیا، بهترین مامور هایی رو آموزش میده که در کمترین زمان ممکن، حتی سخت ترین و سِری ترین ماموریت ها رو انجام میدن.... تا الان کسی چهره ی اونها رو ندیده و به صورت ناشناش بین مردم زندگی میکنن.... وضعیت : در حال اپ نام : عشقی برای کشتن ژانر : عاشقانه، درام،...
🌱 کامل شده 🌱 فکر میکرد خوشبختی وجود نداره! فکر میکرد عشق معنی نداره! فکر میکرد هیچ وقت قرار نیست طعم خوشبختی رو بچشه! نمیتونست نگاه مثبتی به زندگی داشته باشه! حق هم داشت... هر کسی جای اون بود نمیتونست! اما همیشه همه چیز ثابت نمیمونه... اون تو اوج ناامیدی، امیدش رو پیدا کرد! "احساس یک زندگی جدید🌱" 𝓒𝓸𝓾𝓹...
هر روزشو نکبت بار شروع میکرد.. روزی نبود که بالشتش از اشک هاش خیس نشه.. دلش نمیخواست بمیره.. ولی زندگی کردن روهم دوست نداشت.. هیچ کس اونو درک نمیکرد.. و همین...بزرگترین مشکل اون بود..
|ᴄᴏᴍᴘʟᴇᴛᴇᴅ| • من رو یادت نمیاد؟! راستش از اینکه اون روز توی بیمارستان نجاتت دادم پشیمونم،فکرشو نمیکردم اینقدر باهوش باشی... ولی میدونی چیه؟ خیلی زودتر از اون چیزی که فکرشو میکنی تمام این خنده ها،شادی ها و لحظات محشری که با دوستات داری از بین میره... راستی جیسو چطوره؟! روح کوچولوی من بالاخره تونسته با مرگش کنار بیاد یا...
خیلی جالب بود تو دنیایی که یاباید میمردی یا می کشتی ویا تسلیم میشدی وزندگی کردن بامرگ هیچ تفاوتی نداشت چه چیزی باعث می شد که انسانهابازهم برای ادامه ی زندگی تلاش کنن؟ این چه جورامیدی بودکه بهشون کمک میکردتااین زندگی که سرتاسرش روسیاهی و تباهی گرفته بود ادامه بدن؟ شاید یه شهر امن که تنها اسمش سرزبون ها بود وهیچکس نمیدو...
بعضی وقتا تازه میفهمی که چه چیز های ارزشمندی رو به خاطر غرورت از دست دادی . و زمانی که اینو میفهمی ، میبینی که دیگه چیزی ازت نمونده . و من اونو از دست دادم . کاپل ها : taennie lizkook jirose jinsoo #itzy #everglow #IU #exo #twice #gidle #2ne1
همه چیز شبیه به یه کابوس بود کابوسی که فکر میکردم خیلی کوتاه به پایان میرسه ولی... همه چیز فقط تصورات خودم بود و هیچ کدوم واقعیت نداشت متاسفم ولی باید بگم راه فراری نیست😈✨ -قلعهنفرینشدهفصلاول🪐
اون دختر به خاطر یه اسم از رفتن به مدرسه وحشت داره ! _ترجمه ی رمان دو جلدی ٫٫ آقای مغرور ٫٫ با مجموعا بیست و سه میلیون بازدید رو از دست ندید _
جنی یک شاهدخت خانومِ لجباز و یک دنده ای است که تنها وارث قدرت کشور آیتوس، از طرف پدرش است. ولی این دختر لجباز و یک دنده که هیچی از شیوه کشور داری را نمی داند چطور می خواهد کشور را اداره کند.......... روزی شاهدخت در جشنی با تهیونگ وارث کشور سالامیس بر خورد می کند که وی شخصی بسیار سرد و خشک است ، آیا وی به شاهدخت جنی...
+ میخوام باهات ازدواج کنم _ چی ....... 🔴 این فیک رو از روی سریال یک خواستگاری تجاری نوشته شده البته این خود سریال هم از روی وبتون ساخته شده 🔴 کاپل ها استریت هستن 🔴 فیک نوشتن به معنای شیپ کردن ایدل ها نیست و فقط شخصیت هستن 🔴امیدوارم که دوست داشته باشید و حتما نظراتتون رو بگید ... ژانر : درام ، کمدی ، عاشقا...
جنی دختری که روی خوشی از این دنیا ندیده و دنیا همیشه بهش سیلی زده و خندیده. جنی داشت نا امید میشد اما درست زمانی که میخواست از این دنیا خداحافظی کنه و به خواب عمیقی بره نور کم سوی امیدی رو میبینه که باعث میشه جرعه ی امیدش کم کم روشن میشه و جنی اینو میفهمه که این دنیا اونقدرا هم بد نیست. با دیدن پسر و آبی با اون لبخندا...
بعضی وقت ها دروغ امن تر از حقیقته.. - جوهر قرمز '𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐚 𝐦𝐨𝐧𝐬𝐭𝐞𝐫 𝐜𝐚𝐧 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐫𝐨𝐲 𝐚 𝐦𝐨𝐧𝐬𝐭𝐞𝐫' 𝖂𝖗𝖎𝖙𝖊𝖗 : 𝖕𝖎𝖓𝖐𝖉𝖗𝖆𝖌𝖔𝖓 language:𝐏𝐞𝐫𝐬𝐢𝐚𝐧 sexual orientation:𝐒𝐭𝐫𝐚𝐢𝐠𝐡𝐭 please share it to your friends" Ranking: #15 love 24 august #1 jennie 5 september #1 blood 25 august #1...
جنی،یه دختر تقریبا مهربون و کمی هم مغرور..! هیچوقت فکرشو نمیکرد راهش به جایی کشیده بشه که موجب بشه کلا تغییر کنه! از زندگیش بگیر تا خودش همه چیزش تغییر کرد..! -تسخیرشده🍷
کاشهیچوقتباهاتروبهرونمیشدمکیمتهیونگ..! ایکاشهمونروزاولمدرسهبیتفاوتازکنارتردمیشدم! ایکاشهیچوقتعاشقتنمیشدم:) ایکاش..! -تسخیرشده-فصلدوم🖤✨
داستان درباره دختری به نام جنی که خبرنگار و باید با کیم تهیونگ بزرگ که مردی مرموز و سرد است مصاحبه کند.......بقیه اش و خودتون می خونین ژانر : اسمات ، عاشقانه
بعضی وقت ها که چشماتو باز میکنی میبینی خیلی چیزا عوض شده طوری که آرزو میکنی ای کاش هیچ وفت چشم هاشونو باز نمیکردن #لیزکوک #رزمین #جینسو #تهنی روز های آپ : روز های فرد ژانر : مدرسه ای ، رمنس ، درام وضعیت: در حال آپ
داستان دختر معمولی و ساده ای که درگیر عشق یه خوناشام میشه. اما مگه میشه یه انسان و خوناشام عاشق هم بشن؟ میتونن رابطه داشته باشن؟ در نهایت این عشق چه بلایی سرشون میاره؟
جنی درست همون قسمتی که گفت لمس نکنه رو با سر انگشت هاش لمس کرد. به ثانیه نکشید نفس کشیدنش تغییر کرد، قفسه سینهاش بالا و پایین میشد و تند تند نفس میکشید... چشمهاش رو روی هم گذاشت و لب تر کرد: -چرا اینکار رو میکنی؟ به قدری محکم لبه های وان رو نگه داشته بود که رگ های دستش برجسته شدن و سر انگشت هاش به سفید تغییر رن...
آروم از سر جام بلند شدم و به سمت در رفتم . آروم بازش کردم ، هیچکس نبود ، با قدم ها نوک انگشتی آروم آروم به سمت حیاط رفتم . بادیگارد ها اونطرف بودن و از فرصت استفاده کردم و دویدم ؛ ولی متوجه من شدن ، سرعتم رو بیشتر کردم ولی از بس ترسیدم که پام پیچ خورد و افتادم زمین ؛ منو گرفتن باز بردن تو ولی اینبار به یه اتاق دیگه بر...
در آنجا هرکس نزدیکترین کسانِ خویش را میدرد و این، آغازِ "دوزخ" است! - کمدی الهی، دوزخ { دانته آلیگیری } • 𝐕𝐈-𝐈-𝐈 • °𝐁𝐥𝐚𝐜𝐤 𝐈𝐧𝐭𝐞𝐥𝐥𝐢𝐠𝐞𝐧𝐜𝐞 •ʙʏ ʀᴀᴇʟ
منم انسان! تنها بازمانده آدم، یگانه یادگار خشم قابیل، سیمای خشک ابلیس، و آخرین رهرو خداوند، برای رسیدن به نهایتی که نه من و نه ما می شناسیمش. منم انسان! تنها یادگار ابلیس خداوند...
[Completed] تهیونگ، خدای اهریمن، وظیفش تبدیل قربانی هاش به جن بود. جن هارو میکشت و روحشونو به شیطان تحویل میداد. کیم جنی، قربانی بعدیش بود...! Mini Fic - Maxlueslia
از همه متنفرم ! از همه ی کسایی که باعث شدن اینجوری بشم متنفرم ! از خودم هم متنفرم ...
درست موقعی که قرار بود چیزی درباره اهنگها اسپویل کنن از پشت کادر یکی از استف ها دست تکون داد و بهشون گفت لایو رو متوقف کنن، کمی بعد لایو رو قطع کردن و دوربین هارو خاموش کردن... اعضا متعجب از جاشو بلند شدن و گفتن: -چی شده؟ همون لحظه پی دی نیم وارد اتاق شد و با عصبانیت گفت: -بعضی از اهنگهای البوم زودتر پخش شدن. ➷ 𝙱𝚘...
به آرومی پلک هاش رو از هم فاصله داد. با باز شدن چشم هاش سردرد بدی به سراغش اومد جوری که حس میکرد شخصی درحال تیر زدن به سرشه! احتمال میداد این سر درد بخاطر اثرات بیهوشی بوده باشه. چند بار پلک زد و سعی کرد اطراف رو ببینه اما به جز تاریکی مطلق چیز دیگهای نبود. با باز شدن در روشنایی کمی به چشم های غرق تاریکیاش برخورد...