آغاز از ریخته شدن خون یک نفر بود ولی قربانیان انتقام هنوز هم اطلاعات درستی از جان باختگان نبود مردم کشور های متحد با توی گرداب خون غرق میشدن و نجات دهنده کجا بود؟ خدا جونگکوک کجا بود که میزاشت بندهاش درد بکش کجا بود که نمیشد به این کابوس سیاه پایان داد؟ تهیونگ فرمانده ای کارکشته زیر بار مسئولیت این انقلاب سیاه بود که بین خون و درد فریاد مردم دلش رو تقدیم به گاراگاهش کرد و به خدا چشمای ستاره بارون پسرکش ایمان آورد
https://www.wattpad.com/story/387817906?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=vvvvv_kok
ممنون میشم یه نگاهی بهش بندازی شاید خوشت اومد
سلام نویسنده ی با استعدادمون..
نمیدونم چطوری احساساتم رو بیان کنم.تازه با درد لبخند بزن رو تموم کردم و ذهنم خالیه..شایدم پر از شادی یا غم و حسرت باشم ولی میتونم به قاطعیت بگم تو همین مینی فیک تونستم حسرت تهیونگ و جونگکوک رو با تمام وجودم حس کنم.از حسرت و غمشان بگیر تا خوشحالی وصف نشدنی تهیونگ وقتی بالاخره چشمای عزیزدلشو دید..
حسرتی که به خاطر سکوت نا به جا به وجود اومده بود و الان فقط دارم فکر میکنم خیلی همینجوری سکوت کردن ولی مین هویی نبود که کمکشون کنه سالهای آخر عمرشون نجات پیدا کنن.
تهیونگی که چند سال تنها زندگی کرده بود و پسر خودش دیر به دیر بهش سر میزد و دوست صمیمی و همسرش و از همه مهمتر معشوقش رو نداشت باعث شد کل وجود با درد پر بشه و خرگوش تهیونگ..
وای
خرگوش فداکار و قشنگم
چقدر درد کشید تو زندگیش.چقدر سخت و دردناک بود.
این فیک برای کسی که درک کنه شاهکار بود..
بوسه به قلمتتت:)❤️
عزیز کار جدید ویکوک نمینویسی؟:(
بشدت قلمت به دلم میشینه.
مخصوصا فریاد شیطان که ازون فیکایی بود که همیشه میگردم شبیهشو پیدا کنم، خیلی احساسات مختلفی که بزرگترین غم بود رو توم به وجود اورد.