29

90 21 0
                                    

سریع خودمو به بیمارستان رسوندم وسراغشو

گرفتم.

پیشش رفتم وبا دیدنش اشک توی

چشمام جمع شد.

چطور تونسته بود اینکارو بامن وخودش بکنه.

کنارش اشک ریختم وازش خواهش کردم

که پیشم برگرده.

بهش گفتم که لطفا چشماشو بازکنه اما نکرد

شاید میخاسته تنبیهم کنه.

𝑀𝑦 𝐿𝑜𝑣𝑒 𝑖𝑠 𝑑𝑒𝑎𝑑 𝐹𝑜𝑟𝑒𝑣𝑒𝑟 || ᶜᵒᵐᵖˡᵉᵗᵉᵈWhere stories live. Discover now