آهی کشیدی و به سقف سفید اتاقت خیره شدی.
هم اتاقیات طبقه پایین دارن بازی میکنن و الکل میخورن، ولی تو تنها و بدون هیچ احساس خاصی توی اتاقت نشستی.
امشب از همون شب هاست که هیچ احساسی نداری.
گوشیتو بالا میگیری و با چشمای خسته و بی روحت به اسمی که روی صفحش بود خیره شدی.
"بکهیون"
بکهیون دوست پسر سابقت بود...
تقریبا یک سالی میشه که از هم جدا شدین.
بعد از سه سال به خراب ترین و سمی ترین رابطه ای که داشتی،پایان دادین و بالاخره از هم جدا شدین.به همه میگفتی که اون مناسبت نبود..
میگفتی که اون خیلی اذیتت میکنه و نمیزاره زندگی کنی..اون فقط..فقط خیلی روی کار هات حساس بود..
هروقت که کسی بهت زنگ میزد یا به کسی میخواستی زنگ بزنی مجبورت میکرد که گوشیتو روی اسپیکر بزاری تا اونم بتونه گوش کنه.
یا اینکه نمیزاشت ارایش کنی یا گوشواره بندازی..
دروغ نمیگفتی.
همه ی اینا راست بود.
واقعیت این بود که نیمی از حقیقتو پنهان کرده بودی.
توهم به همون اندازه با اون بد بودی...هیچوقت به حرفاش گوش نمیکردی.
مقصر همه ی اون اتفاقات رو بکهیون میدونستی.
اگه تو گریه میکردی، تقصیر اون بود.
اگه اون ناراحت بود، تقصیر اون بود.
اگه تو زخمی میشدی، تقصیر اون بود.
از نظر تو، همه چیز، تقصیر بکهیون بود.برات مهم نبود که کلمه هایی که استفاده میکردی چقدر دردناک بودن. تو فقط حقیقتو توی صورتش میکوبوندی.
این تقصیر اون بود که ضعیف بود و نمیتونست حقیقتو تحمل کنه.برای اینکه اذیتش کنی با پسرای دیگه لاس میزدی.
به مردم اجازه دادی که فکر کنن که تو در دسترسشونی.
شما دوتا، زندگی همدیگه رو جهنم کردین..
ولی بعضی از لحظه هاتون ارامش داشت. میشد عشق رو داخلش احساس کرد..
شماها بعضی وقتا واقعا همو دوست داشتین و به همدیگه عشق میورزیدین...
فقط خودتون درک میکردین که وقتی که اروم میشدین و میخندیدین چه حسی داشت...
اونموقع ها بود که چشم های در حال درخشیدنشو میدیدی..
اونموقع ها بود که میتونستی لب های صورتیشو وقتی که میخندیدن شکار کنی...وقتایی احساس ارامش میکردی که سرتو روی سینش میذاشت و بهت اجازه میداد بفهمی که قلبش برای تو میتپه...
یا وقتایی که نفس های گرمش به گونت میخورد و گردنت رو میبوسید..
حتی وقتی که از هم عذر خواهی کردین و به هم قول دادین که دیگه به هم دیگه اسیب نمیزنین،با نگاه قشنگ و لحن شیرینش بهت گفت که خیلی دوست داره..

YOU ARE READING
Say You Love Me ✓
Short StoryBaekhyun × You 🦋خلاصه↓ اکست بعد از یه سال بهت تکست داده و ازت خواسته که بهش سر بزنی..اینکه تو اون خون و شیشه هارو فراموش کنی رو خودت انتخاب میکنی..! ••|بگو دوستم داری↓ •ژانر : انگست، رومنس، اسمات ••نویسنده : JustfrlateBerry⇝ •••طراح کاور : Sogi⇝ 1...