بعد اون شب نه مینهو جیسونگو فراموش کرد، نه جیسونگ مینهو رو ولی بین این دوتا یه فرقی وجود داشت، مینهو میدونست اون پسر بارونی جفتشه و عجیب تر مینهو هیچ وقت فکر نمیکرد عشق حقیقی الفا امگا وجود داشته باشه اون فقط یه روز جیسونگو دیده بود از شانسشم جیسونگ همون روز هیت شد و خودش رات و هنوز عذاب وجدان داشت که با فکر اون پسر زیبا روی سرامیکای حموم کام شد.
مینهو گوشیشو برداشتو به چات پیام داد
'چان اون پسر خاننده اون شب اسمش چی بود؟'
" هان جیسونگو میگی؟"
'اره خودشه اون دیگه کِی باز موزیک زنده داره؟'
"چیه پسر خوشت اومدهه؟؟ یعنی قراره بالاخره رفیقم از سینگلی در بیاد؟"
'چان مسخره نباش موضوع یه چیز دیگست تو بگو'
"دیگه انقدر غریبه شدم که بهم نمیگی؟؟ باشه امشب فکر کنم اجرا داره باز میخوای بریم؟"
'امشب بریم چان بعد امشب همه چیو برات تعریف میکنم'
مینهو پیام اخرو فرستادو گوشیشو کنار گذاشت سرشو با پرونده های تازه مشغول کرد در این بین، جیسونگو سونگمین وضعیت خوبی نداشتن
"سونگمینااا گفتم بگو اسم اون پسر اتیشه چیهه؟؟"
'جیسونگ نمیدونم وقتی نمیدونم چی بهت بگمم؟؟'
"هوفف صورتشو چرا یادم نمیاد من لعنتی چرا هر وقت میرم تو هیت عین ماهی همه چیو فراموش میکنم لعنتی بخدا هنوزم اون بوی اتیششو رو دستن حس میکنم بیا بو کن"
جیسونگ به سمت سونگمین هجوم برد تا ساعد دستشو بده سونگمین بو کنه، ولی سونگمین عقب کشید گفت'این بوی گندو از من دور کن جیسونگ چطور میگی این بو خوبه وقتی انقدر تنده که ادن خفه میشه'
جیسونگ چشم قره ای رفتو دوباره ساعد دستشو بو کرد لبخند لثه ای زد"تو زیادی حساسی سونگمین شاید چون رایحت لیموعه این بو برات تند بنظر بیاد ولی منی که رایحم بارونه این بو برام مثل بهشتهه"
سونگمین چشم قره ای رفتو روی صنلی چرخ دار اتاقک میکاب بیشتر لم داد.
دیگه ساعت ۱۱ شب بود و چان مینهو وارد بار شدن جلوی بارمن موندن و نوشیدنی سفارش دادن مینهو هم با چشم همه جارو میگشت تا اون پسر بارونی رو پیدا کنه، وقتی پیدا نکرد مشغول خوردن ویسگیش شد که اهنگ پخش شد یه اهنگ ملایم دقیقا مثل اون پسر کیوت که با اون هودی شلوارت ست سفید شبیه بچه ها شده بود پخش شد جیسونگ شروع کرد به خوندن همه بهش خیره نگاه میکردن ولی انگار جیسونگ سنگینی نگاه مینهو رو بیشتر حس میکرد پس سرشو چرخوند، مینهو جیسونگ دقیقا چشم تو چشم شدن مینهو با اون چشمای مستو گربه ایش به جیسونگ خیره شده بود و جیسونگم با چشمای یه سنجاب متعجب به مینهو خیره شد و همزمان توی مغز هردو یه چیزی پلی شد
"اتیش"
'بارون'
جیسونگ چشماشو از مینهو دزدید و روی اهنگش تمرکز کرد به الفا ها امگا هایی که تانگو میرقصیدن نگاه کردو لبخند لثه ای زد.
بعد اتمام اهنگ مینهو لیوانو روی میز گذاشت سمت سن رفت از در پشتی وارد اتاق گیریم شد و درو بست، جیسونگ وقتی دید مینهو یهو وارد شد جیغی کشد گفت:"تو کی هستی لطفا برید وگرنه مجبور میشم به هراست زنگ بزنم"
'لطفا گوش کن باید یه چیز مهمو بتون بگم'
جیسونگ عصبی شد از جاش بلند شد گفت
"تو عوضیم مثل بقیه ای این بازیته اره میخوای یه چیز مهم بگی ولی بعدش بهم تجاوز کنی؟ مگر اینکه از جنازم رد بشی"
و طرف گوشیش رفت تا به سونگمین زنگ بزنه که ستی مچ دستشو گرفت و فقط رایحه یه چیز زیر بینیش پیچید، اتیش ...
' عذر میخوام مجبور شدم رایحمو ازاد کنم تا اروم باشی'
"تو ... تو همونی؟؟"
'جانم!؟'
"تو همون اتیشی همونی که اون روز دستمو گرفت بوی رایحت روی دستم موند ..."
'او ... روز هیتتون منظورتونه؟'
جیسونگ کمی لپاش قرمز شد گفت:"بله .."
مینهو دست جیسونگو ول کردو چند قدم عقب رفت .. چشماشو بستو نفس عمیقی کشید چشماشو باز کرد، چشماش به رنگ اتیش در اومده بود'زانو بزن امگا'
جیسونگ خود به خوب چشماش به رنگ رایحش یعنی ابی در اومد و زانو زد ولی همون لحظه به خوش اومد روی زمین افتاد با ترس تعجب به مینهو نگاه کرد"تو ... تو جفتمی؟"
مینهو چشماش به حالت قبل برگشت و سرگیجه کمی گرفت ولی سریع خودش رو جمع جور کرد و با سر پایین گفت'متاسفم که بهت دستور دادم ... من فقط میخواستم هم خودم مطمئن شم هم به شما بگم که من اون روز فهمیدم جفتمی ... ولی خب نمیدونستم گرگم رایحه شما رو بوییده یا بقیه امگا ها برای همین خواستم اینکارو کنم ببینم حقیقت داره یا نه'
جیسونگ با تعجب کمی رفت تو فکر به زمین خیره شد "پس جفت حقیقی وجود داره ... باورم نمیشه"
مینهو دستشو سمت جیسونگ دراز کرد و اون رو از روی زمین بلند کرد و روی صندلی نشوند
'من دیگه باید برم ... به امید دیدار'
و از اتاق خارج شد جیسونگو توی خماری شوک گذاشت.
______________☆
سلام دوستان میدونم قراره بابت تاخیر زیادم فوش بخورم و بخواطر از همتون عذر میخوام امید وارم لذت برید))
