-روز سهشنبه-
کمتر از دوازده ساعت بعد، جونگکوک اونجا بود.
با چاقویی که توی آستین سوییشرتش پنهان کرده بود، قدمهاش رو بهسمتی از اون پارکینگ عظیم میکشوند.
فضای خلوت پارکینگ مخوف بهنظر میرسید و با اینکه باید از بابت نبودن کسی در اون مکان خوشحال میشد، فقط این احساس رو داشت که درحال راهرفتن روی یک لایه نازک یخ بود.
کاری که تصمیم به انجامش رو داشت، کم از سه چهار روز گذشته بهش استرس وارد نمیکرد؛ اما خشم و نفرت قدرت بیشتری داشتند و کنترل بدنش رو بهدست گرفته بودند.
فقط کافی بود بارها و بارها خاطرات شب پیشین رو با خودش دوره کنه تا اضطراب درونش کم بیاره و از پیچاندن دلش دست برداره. هرچند که این دستکشیدن فقط چندین دقیقه دوام داشت و دوباره با فکر به گیرافتادن، استرس درونش زوزه میکشید.
با تمام اینها، حس انتقام به پاهاش قوا میبخشید و جوری که انگار چیزی نمیتونه جلوش رو بگیره، با شتاب حرکت میکرد.
با رسیدن به ماشین مورد نظرش، دستی به پارچهای که بهعنوان ماسک تا نزدیکی چشمانش بالا کشیده بود، زد. هرچقدر هم کلهخراب و پرجرئت به چشم میاومد، نمیتونست بیاحتیاطی باشه.
خوشبختانه از متعلقبودن ماشین به کیم تهیونگ مطمئن بود. صبح خروسخون دم پارکینگ چمباتمه زده بود تا ماشینی که سرنشینش کیم حرومزاده باشه رو پیدا کنه.
چاقو رو از آستینش خارج کرد و با برداشتنِ محافظ پارچهای روش، وقت رو تلف نکرد و به اولین چرخی که در نزدیکیش بود، یورش برد.
بدون رحم و با تمام قدرت تیزی چاقو رو وارد لاستیک کرد و باوجود اینکه سفتیِ لاستیک از تصورش بیشتر بود و بهسختی تونست چاقو رو جابهجا کنه، تا جایی که پارگی درشت و واضحی روش ایجاد بشه، دست برنداشت.
خیلی زود ماشین مدلبالای مرد بهسمت لاستیک پنچرشده کج شد.
درحالیکه مراقب اطرافش بود، بهطرف چرخ عقبی بنز رفت و کنارش زانو زد؛ اما برای پنچرکردن اینیکی تردید داشت.
پارهکردن یکی از چرخها باعث میشد ماشین دیگه حرکت نکنه. آیا لازم بود بیشتر از یکی یا حتی همهاش رو پنچر کنه؟
با کلافگی کلاه کَپش رو که تا روی ابروهاش پایین کشیده بود، مرتب کرد و کلاه سوییشرتش رو هم روش انداخت.
فقط کافی بود شب قبل و حس حرکات اون تیکه گوشت چندش روی زبونش و کثیفی کام روی لب و فکش براش یادآور بشه تا این بار با حرص بیشتری چاقو رو درون لاستیک فرد کنه.
به یک سوراخ کوچک راضی نشد و چاقو رو با تمام توان به حرکت درآورد و یک درز چندسانتیمتری ایجاد کرد.
ESTÁS LEYENDO
「Master Tiger」VK
Humorچه اتفاقی ممکنه بیفته اگه جئون جونگکوک، دانشجوی سالاولِ چموشی که فقط اسمش برای بههمریختن اعصاب اساتیدِ یونسی کافیه، مجبور بشه در عوض چشمپوشی استاد ادبیات کرهای و انگلیسی، کیم تهیونگ از تقلبش در امتحان؛ براش ساک بزنه؟ ᤴ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: VKook, yoo...
