Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
یادداشت نویسنده: جملهی آخر، در واقع افکار جون هست، نه اینکه واقعاً با صدای بلند بگه— یا شاید در نهایت، درِ گوشی زمزمهش کنه. این صحنهای که تهیونگ موقع شروع رابطهش با کوک گریه میکنه، در واقع قدیمیترین صحنهی کل داستانه. از همون وقتی که My Only One قرار بود یه کمیک دهصفحهای باشه، این صحنه توش بود. کلی طول کشید تا تونستم دقیقاً همونجوری که چهار سال پیش تو ذهنم دیدم، بکشمش— حتی رنگهاش، با اون شبِ آبیِ روشن و خاص.
راستی، امروز ۲۶ جولایه— همون تاریخی که چهار سال پیش برای اولین بار My Only One au رو پست کردم! یه جور تصادف عجیبه که هم توی دنیای واقعی ۴ سال گذشته، هم توی خود داستان، از روزی که دکتر کیم و سروان جون از هم جدا شدن... نه که عمداً ۴ سال صبر کرده باشم تا این لحظه رو بکشم، اه... ولی تصور کن چقدر این انتظار برای دکتر کیم طولانی و دردناک بوده </3 دیگه چی میتونست حس کنه؟ جدا شدن... چهار سال معشوقش رو ندید... کسی که کامل از زندگیش ناپدید شد... اگه قسمت ۴۰ رو یادت باشه، تهیونگ واقعاً زجر کشید. بدون اون نمیتونست زندگی کنه، و وقتی میگه "نزدیک بود تسلیم شم"، منظورش تسلیم شدن از خودِ زندگیه.
اسپویل قسمت بعد؟ طبق طراحیهام قراره فضای قسمت بعدی کمتر سنگین باشه، داغتر، جذابتر، شیرینتر— یهکم حسادت، یهکم صحنههای بخارآلود تا یه نفسی از دلسوزی و غم بردارین ^^
حرفای بین عکسای قسمت قبل طراح هم بخونید.
برای اینکه هر وقت بوک آپلود شد زود خبر دار بشید، بوک رو به ریدینگ لیست هاتون اضافه کنید و یا منو Cbwhisper فالو داشته باشید!