رویایی پروراندم شامگاه
در ورای دادی در بامداد،
از سقوط ماه در آب
از پرواز شبنم ها.
میرقصید آرامش در تاریکی و مینواخت طغیان زیر تنهاییِ احساس.
میرویید غنچه از دل خاک
به قتل میرسانید مردی گل را.
بر سطح این تناقض، در قعر این افکار
بر لب، زمزمه ای پر میزد:
" گر به دنبال مقصر میگردی، لبهی تیز آینه ای کافی است. "
