CHAPTER 2

310 52 21
                                        

'جنی'

کمی زودتر بیدار شدم تا بتونم دوش بگیرم و برای لیسا صبحونه درست کنم. با این فکر لبخند زدم. باید اعتراف کنم من همیشه این سناریو رو موقع غذا درست کردن تصور میکردم، اینکه برای کسی که عاشقشم صبحونه آماده کنم و الان اون تنها شخصیه که دارمش.

وقتی آشپزیم تموم شد همه چیز روی میز چیدم بعد با افتخار به کاری که انجام داده بودم لبخند زدم، قطعا لیسا عاشقش میشه.

چند لحظه بعد لیسا وارد آشپزخونه شد، اون یه کت شلوار رسمی پوشیده بود، در حالی که با کراواتش ور میرفت بهش نزدیک شدم.
"بذار کمکت کنم!"

"نه اوکیه، خودم همیشه حلش میکنم."

"خواهش میکنم، من همسرتم این وظیفه منه!"
سعی کردم براش انجامش بدم که باعث شد فقط برام اخم کنه.

"گفتم نیازی نیست!!"
فریاد زد. فقط خودمو عقب کشیدم.

همینطور که تمام تلاشم میکردم بغضم قورت بدم انگشتامو پشت سرم بهم دوختم. من نمیخوام رقت انگیز به نظر بیام. من جز اون هیچوقت برای کسی اینکارو انجام ندادم.

"باشه، معذرت میخوام."

"نیازی نیست دائم عذرخواهی کنی، فقط اذیتم نکن. تو هرکاری دلت میخواد بکن منم کارای خودمو میکنم."
گفت، با ندیده گرفتن صبحانم یه ساندویچ از روی پیشخوان برداشت.

"لیسا م_من برات صبحونه درست کردم، بیا باهم بخوریم."
با هیجان تقریبا داد زدم.

"نه! من ساندویچ دوس دارم."

لبخند زدم. شاید هنوز نفهمیده ان ساندویچم من درست کردم.
"علاوه بر صبحونه چندتا ساندویچم درست کردم."
با زمزمه به دستاش اشاره کردم اما اون بدون اینکه نگام کنه به خوردن ادامه داد.

"لیسا بیا دیگه، بیا باهم صبحونه بخوریم!"

"من تموم شدم! دیگه باید برم سرکار."
گفت و بعد بدون اینکه بهم توجه کنه رفت که سوار ماشین شاسی بلندش بشه. در حین سوار شدن گوشیش از جیبش در اورد و بعد نشست.

بسته ناهارش برداشتم و سمت راننده دویدم.
"آقای یانگ؟ میشه اینو برای لیسا ببری؟ و این یکی هم مال شماست."
بسته رو همراه با یه ساندویچ دیگه برای صبحانش دادم.

"خیلی ممنونم خانم مانوبان."
به نشونه احترام جلوم خم شد.

"خواهش میکنم، فقط مطمئن بشید لیسا ناهارش رو میخوره."
قبل اینکه سمت خونه برگردم بهش لبخند زدم.

پشت میز صبحونه نشستم، از اینکه نتونستم روز اول ازدواجمون باهاش صبحانه بخورم خیلی غمگین بودم. به چیزایی ک براش آماده کرده بودم با لبخند نگاه کردم. خودتو ببین جنی کیم خیلی رقت انگیز شدی!

Unwanted bride |JENLISA TRANSLATED|Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora