بعد از حرف زدن و گزارش دادن کارام به مکس فقط نسیمی که موقع موتورسواری به صورتم میخوره حالم خوب میکنه. کلاهمو نذاشتم یه جورایی حوصله نداشتم.
نفسمو مثل فوت دادم بیرون.
رسیدم به به جایی که همیشه تمرین میکردیم
جک موتورمو زدم و پیاده شدم.
داشتم موهامو درست میکردم که یه ماشین کنار موتورم پارک کرد
زیر چشمی نگاه کردم. زین بود! پووووف!!
خیره نگاهش کردم از ماشین پیاده شد و اومد سمتم مثل قبل قیافه یخی به خودش گرفته بود و اخم پررنگی داشت منم قیافه جدی به خودم گرفتم و آروم گفتم
-سلام
-سلام!
و رد شد رفت اه بزنم لهش کنما پسره ی مغرور بیخود کلاهم رو گرفتم دستم و دنبالش رفتم دوتامون رفتیم تو اتاقامون و لباسامون رو عوض کردیم رفتیم تو زمین و من یه راست رفتم پیش نایل
-سلام بلوندی
-سلام لیوزین هم اومد پیشمون
- سلام نایل!
نایل لبخند زد
- سلام بچه ها خب آماده این؟
دوتایی همزمان گفتیم
- بله!!
پسره ی... خب یکم از خودت مایه بذار!!!
کلاهامونو سرمون کردیم و دنبال نایل رفتیم
نایل شروع کرد توضیح دادن
- طبق روالای مسابقات وابسته به کمپانی سرعتتون نباید زیاد از حد نسابقه باشه!
اومدم اعتراض کنم که دستشو آورد بالا به معنای سکوت
- میدونم لیو اما نمیشه!!
پووووف!
ادامه داد
- سه راند مسابقست همه چیزو راند آخر مشخص میکنه!
وایساد و برگشت سمتمون
- تمام امیدمون به شما دوتاست!!
در عین اینکه کنار همید رقیبید!!
یادتون نره!
پوزخندی زدم از طرف کمپانی که ما واسش مسابقه میدادیم فقط من و زین انتخاب شده بودیم با اینکه از یک جا بودیم ولی برای همدیگه رقیب حساب میشدیم هرچند هرکدوم از ما میبرد به نفع کمپانی بود ولی اصلا به نفع من نبود که کس دیگه ای ببره من به اون پول احتیاج داشتم و باید هرجور شده به دستش میاوردم هردو سوار ماشین ها شدیم و مشغول تمرین کردن شدیم***شب قبل از مسابقه***
انقدر این دو روز از صبح تا شب از شب تا صبح تمرین کرده بودم که بوی لنت سوخته های لاستیکای ماشین زیر دماغم بود.
به سفارشای نایل فقط استراحت کنم.
دوش آب گرم سر حالم آورد.
رو کاناپه دراز کشیدم
تو خودم جمع شدم
چی میشه...کی میبره
خب معلومه تو!!
اما...یه درصد اگه نشد...نه نه باید بشه
گوشیمو از رو میز برداشتم و نشستم
شماره ی بیمارستانو گرفتم
- الو...سلام ببخشید میخواستم حال...
بله من لیو هستم
- چرا؟؟؟ حداقل فقط...
الو؟ الو؟؟؟
گوشیمو با حرص قطع کردم
دوس دارم موقعی که پول بیمارستانو پرت میکنم رو میز دکتر ببینم کیه که نذاره تورو بیارم پیش خودم!!!
***روز مسابقه***
دستکش هام رو دستم کردم و به خودم تو آینه خیره شدم تو میتونی دختر میتونی!!! بار اولت نیست که مسابقه میدی نفس عمیق کشیدم کلاهم رو گرفتم دستم و رفتم بیرون رفتم تو زمین به جمعیت نگاه کردم لبخند پررنگی زدم چقدر آدم اینجا جمع شده بود نایل و زین رو کنار زمین دیدم رفتم سمتشون
نایل عینکشو زد بالای سرش - لیو...تو میتونی خب؟
- معلومه که میتونم بلوندی!!
صدای زینو زیر لب شنیدم
- خیلی به خودت مطمعنی!!!
حرفی نزدم به موقعش آقای مالیک! به موقعش
اخم غلیظی کردم حالتو میگیرم مالیک
نایل دستش رو گذاشت پشت کمرم و آروم هلم داد جلو
-بهتره دیگه برید بچه ها!
با زین رفتیم و تو ماشینامون نشستیم سمت راستم زین بود و سمت چپم یکی که نمیشناختمش کلاهم رو سرم کردم کمربندم رو بستم و دستم رو گذاشتم رو فرمون نفس عمیق کشیدم و منتظر علامت شدم
