🎊𝓢𝓹𝓮𝓬𝓲𝓪𝓵 𝓑𝓲𝓻𝓽𝓱𝓭𝓪𝔂🎂

116 20 11
                                    

تو اتاق مشغول جواب دادن به پیام‌های تبریک بود که گوشیش زنگ خورد.
تهیونگ بود، کسی که تو تک‌تک لحظاتِ جین همراهیش میکرد.
گوشی رو برداشت و جواب داد.
-بله؟
+حوصله داری بریم بیرون؟
-اومم...
کمی فکر کرد، ساعت از 12 نیمه شب گذشته بود و جین خیلی احساس خستگی میکرد، اما گذروندنِ یه شب زیبا همراه با عشقش ارزشِ بیشتری داشت تااینکه بمونه خونه و بخوابه.
پس لبخندی زد و جواب داد:
-البته مستر!!
+پس زود آماده شو نیم ساعت دیگه اونجام!

ذوقی تو قلبش شکل گرفت که فقط تهیونگ میتونست اونو ایجاد کنه. میدونست حتما برای تولدش برنامه‌ای داره، مثل هرسال؛ هرسال تهیونگ عادت داشت با یه سوپرایز جدید جینو شگفت‌زده کنه، پس الان هم باید آماده‌ی یه سوپرایز تازه و جدید میشد.

بعد از بیست‌دقیقه آماده شد و بیرون از آپارتمانش وایستاد، چشم چرخوند تا بتونه ماشینِ تهیونگ رو ببینه.
هیجان زیادی داشت؛ هم برای دیدن عشقش، و هم برای سوپرایزی که نمیدونست چیه!

بالاخره بعد از 5 دقیقه انتظار جلوی در، ماشین تهیونگ جلوی پاش وایستاد، شیشه‌های دودی و مشکی پایین اومد و جین با تهیونگ مواجه شد.
+سلام نازترین پسر زندگیم!
همین القاب بود که جینو بیشتر از قبل شیفته‌ی تهیونگ میکرد.
بازی با کلماتی که تهیونگ انجام میداد برای صدا زدنِ جین فوق‌العاده بود.
اونقدر فوق‌العاده که هیچوقت برای جین تکراری نمیشد.

سوار شد و بوسه‌ای روی گونه‌ی تهیونگ کاشت.
+از چشمات معلومه خسته‌ای!
-یکم آره... ولی خب با تو بودن خستگیمو کم میکنه
تهیونگ لبخندی زد و ماشین رو به حرکت درآورد.

*چنددقیقه بعد...

چنددقیقه گذشت تا به پارکِ جنگلی‌ای برسن.
تهیونگ به همراه جین از ماشین پیاده شد، انگشتاشو به انگشتای جین قفل کرد و باهاش شروع به قدم زدن کرد تا به محلی که برای تولدش آماده کرده بود برسن
+یکم راهش طولانیه، باید قدم بزنیم، مشکلی که نداری؟
-نه، اوکیه.

نزدیک به یک‌ربع راه برای قدم زدن بود. و این یک‌ربع برای تهیونگ و جین که با حرف‌زدنشون و تعریف کردن اتفاقاتِ روزانه‌شون سرگرم شده بودن، مثل برق و باد گذشت.

مقصد، منطقه‌ی تاریکی بینِ درختا درست وسطِ پارک جنگلی بود.
+میشه چشماتو ببندی عزیزم؟
جین دستشو روی چشماش گذاشت و چشماشو محکم بست.
اما شاید این کارِ جین تهیونگو پشیمون میکرد از خواسته‌ش، چون اونقدر این حرکتِ جین برای تهیونگ شیرین و کیوت اومد که همون لحظه بغلش کرد و بوسه‌ای روی لب‌هاش کاشت.

بعد از اینکه تونست خواسته‌هاش رو دربرابر اون موجود کیوت و زیبا کنترل کنه، دستشو کشید و کمی جلوتر بردش، جایی که با شمع‌های زیاد روشن شده بود و درست وسط اونجا، دوتا صندلی همراه با یه میز و نوشیدنی‌های مختلف، و البته یه کیکِ زیبا و سفید رنگ وجود داشت.
جین رو با کمک خودش روی صندلی نشوند و خودش هم روبه‌روش روی صندلی نشست.

+حالا میتونی چشماتو باز کنی!
جین دستشو از روی چشماش برداشت که با دیدنِ شمع‌هایی که دورش رو پوشونده بودن و کیک کوچولو و زیبایی که وسط میز قرار داشت، برق عاشقانه‌ای تو چشماش حلقه زد.
برقی که تهیونگ رو متوجه خودش کرد.
تهیونگ انگشت شصتش رو روی گونه‌ی جین کشید و نگاهِ خاصی بهش تقدیم کرد.
+تولدت مبارک زیباترین عشق زندگیِ من! یه سال دیگه هم کنارم بودی و باعث شدی زیباترین لحظه‌ها رو در کنارت تجربه کنم.
-وای تهیونگ... وای، نمیدونم چی بگم...!!! لعنتی با این سوپرایزات واقعا دیگه تشکر و ابراز علاقه کم آوردم

خندید و دستِ تهیونگ رو که روی گونه‌ش بود گرفت.
-نمیدونم چطور باید برای همچین سوپرایزی ازت تشکر کنم، فقط بدون که بی‌نهایت دوسِت دارم تهیونگِ من!
+لازم نیست چیزی بگی، همین که تاابد کنارم بمونی و برام لحظه‌های قشنگ بسازی بهترین تشکره. این عشق تاابد میمونه مگه نه ماهِ من؟!
-البته که میمونه! تا همیشه این عشق جاودانه میشه.
تهیونگ بلند شد و همراه با خودش، جین رو هم از جاش بلند کرد و روبه‌روش وایستاد.
+حالا کمی نوشیدنی بخوریم.

بطری نوشیدنی رو باز کرد، کمی برای جین و کمی برای خودش ریخت و آماده‌ی نوشیدن شد.
+امیدوارم سالِ دیگه، جای دیگه و به یه شکل دیگه بتونم دوباره سوپرایزت کنم.
-و من امیدوارم سالِ دیگه اونقدر بیشتر به عشقمون اضافه شده باشه که بدونم چطور باید جورِ دیگه‌ای ازت تشکر کنم.

لیوان‌های شیشه‌ایشون رو به هم زدن و جرعه‌ای از نوشیدنی رو نوشیدن.
+تلخیِ این نوشیدنی با شیرینیِ عشقمون خنثی میشه. این ثابت شده بهم!
-موافقم. دقیقا همینطوره.

تهیونگ لیوان رو روی میز گذاشت، دستشو دورِ کمر باریک و جذاب جین حلقه کرد و سرشو نزدیک صورتِ جین برد.
اما قبل از اینکه حرفی بزنه، جین خودش لب‌های خیس و گرمش رو روی لب‌های تهیونگ کشید و بوسه‌ای عمیق رو شروع کرد.

با بوسه‌هایی که روی لبهای هم به جا میزاشتن، میتونستن میزان عشق فراوون همدیگه رو بفهمن...
و این بوسه‌ها سخت بود، سخت عاشقانه، سخت و عمیق، با طعم عشقی که چندین سال جریان داشت؛ بین دوپسری که زندگیِ زیبا و شادشون رو مدیون هم بودن!

-امشب بهترین شب زندگیمه تهیونگا، ممنونم که کنارمی. ممنونم که با سوپرایزات هرسال بهم می‌فهمونی چه کسی رو برای عشق ورزیدن بهش انتخاب کردم.
+منم ممنونم از تو که هرسال بهم قدرت میدی تا برات بهترین تولد رو بگیرم.

"TaeJin OneShots"Donde viven las historias. Descúbrelo ahora