*49*

383 62 39
                                        

قطعه‌اي از شاهكار ادبي یک نفر : شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

^^^^^^^^^^^/

فقط من دیگه اون آدم قبلی نیستم یا شما هم دیگه اون ادم قبلی نیستید؟؟؟؟

jokeDonde viven las historias. Descúbrelo ahora