*45*

375 61 59
                                        

ارام ارام دستم را بردم وسط پاهایش..

با هزار بدبختی سینه هاشو گرفتم..

تو چشمام نگاهی کرد...

با لرز نگاهش کردم

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

آخه بار اولم بود که شیر گاو میدوشیدم😐

.******************

خب خب ببخشید که ریده شد به حس و حالتون😊

خب دوستان میخواستم اگه میشه یه سر به کتاب دوستم بزنید
Lost in my mind

Mehy_niall

jokeDonde viven las historias. Descúbrelo ahora