خب... گایز به لطف یک اتفاقی که نمیدونم اسمش رو بدارم خوب یا بد میخوام این داستان رو ادامه بدم و از لحاظ تکنیکی تا آخر ادامش بدم.
مرسی از تمام کسایی که خوندن و دارن میخونن:)💚

YOU ARE READING
Hermano
Fantasyیک خاندان. از دریا تا صحرا. از اسپانیا تا یونان. از جادو تا آتش. یورونا دختر یک پیشگوی اسپانیایی هستش. اون زندگی آرومی درکنار مادر و خواهر و برادرش داشت تا وقتی که مادرش برای اولین بار یک پیشگویی درمورد خانوادشون میکنه. یک پیشگویی که خبر از سیاهی و...
اتفاق
خب... گایز به لطف یک اتفاقی که نمیدونم اسمش رو بدارم خوب یا بد میخوام این داستان رو ادامه بدم و از لحاظ تکنیکی تا آخر ادامش بدم.
مرسی از تمام کسایی که خوندن و دارن میخونن:)💚