𝘋𝘳𝘦𝘢𝘮

560 50 10
                                    

☀️𝘚𝘰𝘮𝘦𝘣𝘰𝘥𝘺 𝘵𝘰 𝘭𝘰𝘷𝘦☕⌛

اولین بار که دیدمت با خودم گفتم
چگونه می‌شود لبخندت را دید
و آن را نبوسید...

لندن 1958

اما هشتمین خواب... همه چیزکاملا مشخص شد. تهیونگ در ذهن جونگ کوک نقش و رنگ گرفته بود و حکم فرمایی می‌کرد
تمامِ ذهنِ جونگ کوک شده بود، به اندازه کافی این مرد گیج و کلافش کرده بود. اون مرد ضعف ناخودآگاه پسر شده بود, بطوریکه همین الان به مرد فکر می‌کرد

به چشم های کشیده و گیرای مرد که زیر سایه ی مژه و ابرو های مشکیش نمایشی که به راه مینداخت، لبخندش که شبیه شکفتن شکوفه های گیلاس بود، صدای بم و خنده های طنین اندازش ، تحصیلاتش، این مرد از هر لحاظ برای جونگ کوک قابل ستایش بود.

ساعتی که روی پاتختی کنار تختشون قرار داشت، عدد 10 رو نشون میداد. جونگ کوک روی تخت دو نفره دراز کشیده بود و همسرش که با لباس خواب نیمه برهنه سرش رو روی سینش گذاشته بود. هر دو به خواب رفته بودن.

خوابش به طور کل گیج کننده و پیچیده بود. انگار آروم آروم از دنیای اطرافش فاصله می‌گرفت.
صحنه سفیدی که تابشش چشمش رو میزد.به پایین نگاه کرد، رزی زیرش دراز کشیده بود

موهای بلوندش روی تخت و سینه های برهنش پخش شده بود، و با چشم های نیمه باز شهوتی جونگ کوک رو نگاه می‌کرد.

جونگ کوک که کمر باریکش رو گرفته بود و داخلش حرکت می‌کرد و با لگنش ضربه های محکمی میزد. از رزی هیچ صدایی نمیومد.

اما... کم کم تصویر رو به روش بی رنگ و تار میشد، سرش از صدا و کلمات نامفهوم پر شده بود و کم کم تصویر مقابلش واضح شد

ولی دیگه رزی نبود، تهیونگ بود.
اون مرد با چشمهای مست و خمار که تار موهای طلایی رنگش روی مژه های خیسش افتاده بود.
لبهای سرخش از هم فاصله داشت و نفس نفس میزد  و جونگ کوک همچنان با لگنش بهش ضربه میزد.

نور سفیدی که مزاحم و گیج کننده بود کم کم هاله آبی گرفت و رنگ گرم تری به خودش گرفت
که  باعث شد به  خوبی متوجه  اون دو تیله قهوه ای رنگ چشمها و پوست نرم طلایی مرد بشه ولی صحنه سیاه شد

زیر دلش از لذتی که برخواسته از شهوت بود پیچ می‌خورد، خودش رو در مقابل آینه رو به روی  تخت دید...

که روی زانو هاش نشسته و کف دستش رو به به لبه خوشخواب ستون کرده.
تهيونگ رو دید که با اون بدن ورزیده  روی جونگ کوک خم شده و بی وقفه و با قدرت بهش ضربه میزد و لاله گوشش رو مک میزد
عضو تحریک شده ی خیسِ پسر که قطره های پریکام ازش سرازیر شده بود، با هر ضربه به روی ملحفه و رو تختی کشیده  میشد
گوش جونگ کوک از ناله های بم مرد و خودش و جیر جیر تخت پر شده بود

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Aug 19, 2021 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

𝐒𝐨𝐦𝐞𝐛𝐨𝐝𝐲 𝐭𝐨 𝐥𝐨𝐯𝐞 Where stories live. Discover now