متن چک نشده
درحالی که با کلافگی دنبال کتم میگشتم از توی اتاق داد زدم
"مامان کتم کو؟"
"عزیزم اون توی اتاق پدرته "
سری تکون دادم و به سمت اتاقشون دویدم و کتمو با خوشحالی تنم کردم به سمت آشپزخونه قدم برداشتم
از پشت مامان و بغل کردم و بوسه ای روی گونه اش نشوندم
"مامان امروز میخوام بهش اعتراف کنم "
"امیدوارم که قبولت کنه عزیزم "
دوباره گونه اش و بوسیدم و با لبخند روی لبم ازش جدا شدم امروز حس خوبی دارم درسته ترسیدم ولی حس میکنم امروز قراره جواب مثبت بگیرم ..
.
.
.
در واحد روبرویی رو زدم
و چندبار زنگ در و فشار دادم که بالاخره در باز شد
انتطار داشتم صورت سنجاب خسته و عصبی رو ببینم ولیو با صورت غرق در اشک مادرش روبه رو شدم
اون زن بدنش به شدت میلرزید و رنگی به رو نداشت
"مینهو ...جیسونگ تصمیم گرفت بره سر قبر فلیکس..رفت که دیگه برنگرده...مینهو لطفا برو دنبالش"
با بدنی لرزون و التماس وار گوشه کتم و تو دستش گرفت و من حس کردم بدنم یخ زد با حال بدی که داشتم لبخندی به لبم اوردم و
ب
هش اطمینان دادم و مجبورش کردم بره داخل و استراحت کنه
با دو پله ها رو پایین اومدم و دستم و برای اولین تاکسی که جلوم ظاهر شد تکون دادم درحالیکه سوار ماشین میشدم
گوشیم و از جیبم در اوردم و به مامانم رنگ زدم که پیش
مامان جیسونگ بمونه و ازش مراقبت کنه
بالاخره بعد از ۲۰ دقیقه به اون قبرستون لعنتی رسیدم که زیرش کلی جسد خاک شده بود ،و لی فلیکس هم جزئی از اون ها بود
.
.
.
.
.
.
.
می دوید و توی دلش دعا میکرد که اتفاقی براش نیوفتاده
باشه
از کنار تک تک اون قبرها گذشت تا اینکه اونو از اون دور دید
کنار قبر فلیکس نشسته بود و مثل همیشه باهاش حرف میزد
روی لب هاش لبخند ترسناک و بزرگی ظاهرشده بود که باعث ترسش شد اون لبخند شاید قشنگ بنظر برسه ولی....اون فقط لبخند رفتنه...
YOU ARE READING
diary (Complete)
Fanfiction𝙣𝙖𝙢𝙚:𝙙𝙞𝙖𝙧𝙮 𝙜𝙚𝙣𝙧𝙚:𝙙𝙧𝙖𝙢𝙖 𝙖𝙣𝙜𝙚𝙖𝙩 ⤥(ѕᴍụᴛ ʙ×ʙ) 𝙘𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚:𝙢𝙞𝙣𝙨𝙪𝙣𝙜 ⤥(𝖼𝗁𝖺𝗇𝗆𝗂𝗇) 𝙬𝙧𝙞𝙩𝙚𝙧:𝙙𝙖𝙧𝙠𝙗𝙞𝙣258 𝙩𝙧𝙖𝙣𝙨𝙡𝙖𝙩𝙤𝙧...
