جیمین؟!

2.5K 288 9
                                        

_بد نیست بدونی ورود خروج این خونه به من مربوطه..خانم!

جی وو پوزخندی زد و ادامه نداد.

جیسو با اخمای درهم که زیادی کیوتش کرده بود به جکسون و جونگکوک نگاه کرد و دوباره حرفشو تکرار کرد:

_جونگکوک با توام،کی قراره بیاد اینجا؟

کلافه پوفی کشید و با خستگی جواب داد:

_نگران نباش نونا خطری نداره،میدونی که برای امنیت شما ریسک نمیکنم.

جیسو سری تکون داد و بعد سمت نینا رفت و بردش تا دست و دهنش و تمیز کنه.

جونگکوک سمت جکسون که هنوز منتظر ایستاده بود برگشت و گفت:

_هیونگ هنوز اینجایی که

جکسون اخمی کرد و همونطور که به مرغ های توی دیس ناخونک میزد جوابشو داد:

_گفتم که میتونیم با پول دهنشو ببندیم،تا کی میخوای نگهش داری؟اصلا چرا اینجا؟ببرش خونه‌ی خودت!

وارد نشیمن شد و روی مبل دو نفره نشست و با نشستن جکسون کنارش گفت:

_اونجا نمیشه،زیاد رفت و امدی به اونجا ندارم و نمیتونم تنهاش بزارم،ولی اینجا جلوی چشممونه و صدتا بادیگارد هست،و اینکه..

پوزخندی زد و ادامه داد:

_اینکه خانواده‌ای نداره هم به نفعمونه،اگه اینجا بمونه کسی نیست دنبالش بگرده،موقع اوردنش بیهوش بود دیگه؟مسیر عمارت و که یاد نگرفت؟

جکسون سیبی از روی میز برداشت و گازی بهش زد:

_نه رئیس خیالت راحت،راستی..

لبخندی زد و ادامه داد:

_یونگی هیونگ داره برمیگرده،زنگ زد گفت بهت اطلاع بدم،صبح میرسه.

جونگکوک با شوقی که از توی چشماش پیدا بود به سمت جکسون متمایل شد و گفت:

_کِی زنگ زد؟برای چی داره برمیگرده؟

_گفت یه سری کار داره که باید بیاد انجام بده،ولی حس میکنم دیگه برنمیگرده نیویورک!

جونگکوک از جاش بلند شد و همونطور که از نشیمن خارج میشد گفت:

_هوم،تهیونگ و بیارش طبقه دوم،به خدمتکارا بگو اتاقشو آماده کنن

__________

با خستگی چشماشو روی هم گذاشت..دلش از گرسنگی ضعف میرفت و چشماش از بیخوابی میسوخت.
نمیدونست منظور اون مردک،جی‌کی؟
آره اسمش جی‌کی بود،خودش اینطور گفته بود.

نمیدونست منظورش از "اینجا میمونی" چیه و هیچ ایده‌ای نداشت چ بلایی قراره سرش بیارن.

دلش برای جیمین تنگ شده بود،باید یجوری باهاش ارتباط برقرار میکرد و بهش میگفت گیر کیا افتاده.
توی فکر و خیالش غرق بود که در بزرگ آهنی روبه روش با صدای بدی باز شد و همون پسری که فهمیده بود اسمش جکسون وارد شد.

Amada, KookVStories to obsess over. Discover now