Part 4

345 85 118
                                    



با چهره‌ای سرد وارد رینگ شد و به آرومی عضلات بازوش رو کش آورد، خیره به جونگ‌کوکی که داشت پودر سفیدی که روی دستکشش ریخته بود رو از طریق دم وارد ریه‌های فرسوده‌اش می‌کرد پوزخندی زد و به طناب ضخیم پشتش تکیه داد.
نفس عمیقی کشید و بی اختیار به سقف نم کشیده‌ی سالن قدیمی زل زد، شاید فریادهای دل بود یا هم آخرین تصویر ثبت شده‌ی دیده‌های دلتنگ تهیونگ که بی اختیار آسمون چشم‌های پسرکش قلبش رو میلرزوند و تنش رو سر می‌کرد؛ گاهی به قدری برای بو‌ کشیدن عطر تن جین بی قرار می‌شد که ریه‌های نیازمندش به نفس افتاده و سریع به سمت تنها یادگاری از اون پسرک خواستنی هجوم می‌برد!

تنها یادگاری سوکجینش تیشرتی رنگ و رو رفته بود که هنوز هم بعد شش سال بو کشیدنش، تداعی خاطرات شیرینشون بود.
تهیونگ هنوز هم اون تکه پارچه‌ی با ارزش رو جایی توی اتاق مشترکش با سوهیون نگه داشته بود، شاید شب ها قبل خواب و شاید هم مواقع ناچاری از سر لجبازی قلبش با کلافگی به سمتش رفته و به دور از چشم همسرش می‌بویید و اشک می‌ریخت.
اشک‌هایی از جنس عشق، پشیمونی، ناتوانی، شیدایی و بی عرضگی...

با پخش شدن صدای سوت بین جنگ افکار و قلبش، نگاهش رو از سقف گرفت و به شیر درنده‌ی مقابلش خیره شد، جونگ‌کوک با چشم‌هایی خونی و فکی فشرده داشت بهش نزدیک می‌شد.

تهیونگ پوزخندی زد و بازوی تراش خورده‌اش رو از روی طناب زمخت رینگ برداشت و به آرومی چند قدم به جونگ‌کوک‌ نزدیک شد، هردو مشتش رو کناره‌های سرش قرار داد و مقداری به حالت نشسته در اومد به طوری که تنها عضو قابل دیدش کلیه‌ی سمت چپ جونگ‌کوک بود!
تنها یک سهل انگاری جونگ‌کوک میتونست به مرگ پس از ضربه‌ی تهیونگ تبدیل بشه.

نیشخندی زد که با چشمک جونگ‌کوک اولین مشت به سمت دهنش پرت شد اما تهیونگ جا خالی داد و قدمی عقب رفت، چشم‌های مشتاقش رو از پاهای متحرک جونگ‌کوک گرفت و به پک‌های برجسته‌ی شکمش خیره شد و بی درنگ با حالتی نیمه نشسته اول با پای چپ و بعد پای راست و دوباره پای چپش قدم‌های تندی برداشت و تا خواست مشت چپش رو از زیر به پهلوی جونگ‌کوک برسونه صدای فریاد یونگی متوقف کرد!
شاید دلیل توقف تهیونگ همیشه سریع و تشنه‌ی بوکس اون صدای بلند نبود، بلکه اسمی مقدس برای اون عاشق دلباخته بود، اسم کیم سوکجین.

با وحشت در همون حال سرش رو بلند کرد و از پایین به جونگ‌ک‌ک متعجب خیره شد، پلکی خشک زد و بدون توجه به تمام نگاه‌هایی که روش بودن سریع دوید و با سینه‌ای که از شدت کمبود اکسیژن، بی تاب بالا پایین میشد از رینگ خارج شد و روبه‌روی یونگی ایستاد، بزاق تلخش رو قورت داد و مقداری روی تن یونگی خم شد و با نگاهی لرزون به مردمک‌های صادقش خیره شد.

𝐌𝐘 𝐃𝐄𝐂𝐄𝐏𝐓𝐈𝐕𝐄 𝐌𝐀𝐍Where stories live. Discover now