-با یافت شدن مواد جدیدی که در سراسر جهان پخش شده است نیمی از افراد 15 تا 65 سال درگیر ان شده و جان خود را از دست داده اند،متخصصان با ازمایش این مواد پی بردند این مواد بدون هیچ ناخالصی ای از کریستال ساخته شده است،متآمفتامین با نام کریستال با تاثیر مستقیم بر مکانیسمهای مغز شادی و هیجان در فرد ایجاد میکند.متآمفتامین همچنین باعث اختلال شدید در خواب و یا بیخوابی شدید میشود.گمان بر این است اشپزخانه ان در امریکاست(همه این متن با تحقیق نوشته شده و میتونید سرچ کنید تا مطمئن شید♡)
نیشخندی زد و تلویزیون رو خاموش کرد
_اشتباه پشت اشتباه اشپزخونه اون تو سئوله
کشو رو باز کرد بسته کوچیک کریستال رو برداشت و بهش خیره شد
_مثل بمب عمل میکنی
تقه ای به در خورد
_بیا
•قربان تمومه
_جسدش؟
•همونطور که خواستید تو حیاط پشتی خونش چالِش کردیم
_خوبه این عاقبت موش های کثیفیه که بهم خیانت میکنن
•قربان
_هوم؟
•دنبال دستیار جدید باشم؟
_ببین اون دختر چی میخواد حواست باشه ما نمیتونیم از دستش بدیم
--------------------------------------منتظرشون بود مطمئن بود سر و کله یکیشون پیدا میشه،با لرزیدن گوشیش تک خنده ای کرد
_به همین زودی
ایکون سبز رو فشار داد
_بله کیم جونگین
~چانی امشب پارتیه باید بیای
با صدایی چیزی برگشتم و به بک که تا کمر تو یخچال بود نگاه کردم
_پارتی؟ کجا؟
~خونه یکی از بچه ها
گوشی رو پایین اوردم و رو اسپیکر گذاشتم و مغشول بستن دکمه های پیراهنم شدم
_چی داره
~کریستالای لوئی،دی جی و باریستای فوق العاده و دخترای زیاد
به در بالکن تکیه دادم و به بک خیره شدم
_دختر دوست ندارم
~برات پسر پیدا میکنم
با برگشتن بک نیشخند زدم
_خوبه میام
ایکون قرمز رو زدم و سرمو تکون دادم،تا کی میخواستن روز تولدم به بهونه های الکی منو بکشونن بیرون،سمت اشپزخونه رفتم
_هی پاپی
+چیه
_یکم مهربون باش
+نمیخوام
رو صندلی نشست و لیوان شیرشو سر کشید
_اروم
+نمیخوام
سرشو بالا اورد و بهم نگاه کرد
+کیکام تموم شده رسیدگی کنتک خنده ای کردم
_پرو
خم شدم سمتش
_تو الان به رئیس یه باند بزرگ دستور دادی؟
+رئیسشون پیش من رئیس نیست میدونی چرا؟
سرمو خم کردم
_چرا؟
+چون عاشقمه و من میتونم هرچقدر بخوام بهش دستور پس
لبخندی زد
+بدون کیک شب خونه نیا رئیس باند بزرگچی میتونستم بگم؟ داشت درست میگفت،اخم ریزی کردم
_مواظب زبونت باش بیون
بک زبونشو بیرون اورد و روشو چرخوند،دستمو زیر چونش گذاشتم و زبونمو کنار لبش کشیدم و باقی مونده شیر رو لباشو تمیز کردم
_امشب دیرتر میام عشقِ رئیس باند
تک خنده ای به قیافه متعجبش کردم و کتمو برداشتم و از خونه بیرون زدم
--------------------------------------
انگشتمو کنار لبم گذاشتم و با تعجب به جای خالیش خیره شدم
+چی شد؟
از جام بلند شدم و لیوانو تو سینک انداختم، سمت کاناپه رفتم و خودمو روش پرت کردم
+اون عوضی اجازه نداد بهش بگم بایدم دیرتر بیای وقتی قراره بری بقیه رو بکنی
نگاهی به اطراف انداختم و کلافه از جام بلند شدم
+انقدر کاری واسه انجام دادن ندارم میخوام درو دیوار اینجا رو نقاشی بکشم
از پله ها بالا رفتم و شونه ای بالا انداختم
+حوصلم سر رفته پس اتاقشو باز میگردم
دستگیره رو پایین کشیدم و داخل رفتم،سمت میز رفتم و عطرشو برداشتم و نزدیک بینیم بردم
+بد بو
دروغ گفتم،آره دروغ گفتم اصلا بد بو نیست،توجم به تقویم جلب شد،دور یکی از روزاش دایره قرمز کشیده بود

YOU ARE READING
Crystal
FanfictionCup: ChanBaek Genre: Romance,Smut,Mafia _بس کن بک تو باید تا اخرین لحظه عمرت اینجا با من زندگی کنی اگه اینطور نباشه مطمئن باش لحظه ای برای کشتنت درنگ نمیکنم،دست از تلاش کردن بردار. +پس بکشم،منو بکش پارک چانیول چون یک ثانیه هم نمیتونم تحملت کنم