¤Ω Magic Beat Ω¤
¤Ω By:Scarlett Ω¤
¤Ω Cupel: Krisho / kaisooΩ¤قسمت سوم _ضربان جادو
تا خود صبح خوابش نبرد فقط کنار پنجره ایستاد و به بارونی که حالا از شدتش کم شده بود نگاه کرد تمام مدت در فکر سفر امروزش بود بی خبر از اینکه کریس هم توی اتاقش در وضعیت مشابه اون به سر میبره صدای باز شدن درب اتاق که به گوشش خورد برگشت و منتظر به در اتاق چشم دوخت کریس با یه قیافه ی خسته توی چهارچوب در ظاهر شد
_ آماده باش ... تا اسکله میرسونمت
چشماشو روی هم گذاشت و با ناراحتی سرشو پایین انداخت کریس نمیخواست به اون کمک کنه باید خودش تنها این مسیر رو میرفت هرچند خیلی احساس ترس میکرد اما میبایست قوی بودن رو در خودش تقویت میکرد تا بتونه سفرش رو با موفقیت پشت سر بذاره . بعد از خوردن صبحانه ای مختصر همراه کریس پیاده به سمت اسکله حرکت کردن هیچ حرفی بینشون رد و بدل نمیشد جونمیون حسابی دلخور بود وبا بغض به بیرون نگاه میکرد کریس دلیل این سکوتش رو به خوبی میدونست اما به روی خودش نمیاورد اون هرگز حاضر نبود به سرزمین مادریش برگرده اونجا براش پر از خاطرات دردناک و غم انگیز بود تمام شب رو با خودش کلنجار رفت اما باز هم نتونست خودش رو قانع کنه که برای کمک به این پسر پا روی خاطرات گذشته بذاره و از حالت منزوی و گوشه گیری که مدتها روی خونه دلش پرده کشیده بود دور بشه . حتی یادش رفته بود که چطور باید با دیگران برخورد کنه وقتی پای جونمیون به زندگیش باز شد برای اولین بار تصمیم گرفت به یه انسان که مثل خودش غیر عادیه و زندگی دردناکی رو تجربه کرده کمک کنه اما پای رفتن به کره که درمیون اومد هیچ جوره نتونست خودش رو راضی کنه .
به اسکله که رسیدن کریس از جونمیون خواست گوشه ای منتظرش بمونه تا برگرده مدت زیادی طول نکشید که برگشت و بلیط توی دستش رو به سمت جونمیون گرفت
_ واست یه کابین درجه سه گرفتم . بهتره تو خرج کردن پولت مراعات کنی تا مشکلی به وجود نیاد
جونمیون بلیط رو ازش گرفت و با صدای آرومی گفت
_ ممنون ... جبران میکنم
دستشو توی جیب شلوارش فرو برد
_ نیازی به جبران نیست ... امیدوارم بتونی برادرت رو پیدا کنی
_ ممنون که کمکم کردی و مراقبم بودی ...
یکی از دستاشو از توی جیب شلوارش در آورد و به سمت جونمیون دراز کرد
_ سفر خوبی داشته باشی
دستش رو فشرد و بهش نگاه کرد هنوز هم با چشماش به اون التماس میکرد که تنهاش نذاره اما کریس بعد از گفتن آخرین جمله اش مسیر مخالف اون رو در پیش گرفت
_ من باید برم ... تا یک ساعت دیگه کشتی راه میافته ... مراقب خودت باش
با این کارش بیشتر ازش دلخور شد حداقل میتونست تا حرکت کشتی پیشش بمونه هرچند وظیفه اش نبود اما این یه کاری انسانی بود حداقل بوی محبت و مهربونی میداد همونطور که با حرص با خودش حرف میزد روی یه صندلی نشست مدتی رو به انتظار گذروند تا اینکه بالاخره کشتی مسافراش رو سوار کرد و به راه افتاد توی کابین مورد نظر نشست و دست به سینه با بغض از پنجره ی کوچیک دایره ای شکل کشتی به بیرون خیره شد چند لحظه بعد در کابین باز شد و شخصی رو به روش نشست اما اون حتی برنگشت نگاش کنه فقط و فقط به این فکر میکرد که وقتی از این کشتی پیاده شد دقیقا باید چیکار کنه و کجا دنبال کیونگ سوی عزیزش بگرده . چقدر احساس حقارت و بدبختی میکرد چشمای اشک آلودش رو از پنجره گرفت و خواست نگاهش رو گذرا از رو به رو بگذرونه که با دیدن کریس ثابت روی اون نگه اشون داشت اولین قطره ی اشک از چشماش سرازیر شدن کریس که معذب شده بود من من کنان گفت
_ چیزه ... اهم ... من با خودم فکر کردم که ... بیخیال پسر میدونی ...
قبل از اینکه حرفش رو کامل کنه با حرکت بعدی جونمیون کاملا غافلگیر رو شکه شد . جونمیون دستاشو دور گردن کریس بهت زده تنگ تر کرد و گفت
_ ممنون
بعد با لبخند ازش جدا شد و نگاه تشکر آمیزش رو به اون دوخت کریس که حسابی خجالت کشیده بود دستای جونمیون رو از دور گردنش باز کرد و آروم لب زد
_ من باید برم بیرون
به سرعت بلند شد و از کابین بیرون رفت .همونطور که دستش رو روی قفسه ی سینه اش میذاشت به در کابین تکیه داد
_ پسره دیوونه اس
»:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::«

YOU ARE READING
Magic Beat Full
Fanfiction━••✦• Magic Beat Full •✦••━ ⏳ وضعیت : کامل ⏳تعداد صفحات:۱۷۵ ⏳ژانر : رمنس . فانتزی ⏳کاپل: کریسهو . کایسو ⏳ نویسنده: Scarlet ⏳خلاصه : در قرون وسطی پسری با یه موهبت الهی به دنیا میاد چیزی که خیلی با ارزشه و موجب میشه که همه بخوان برای جاودانگی اون...