¤Ω Magic Beat Ω¤
¤Ω By:Scarlet Ω¤
¤Ω Cupel:kaisoo/Krisho Ω¤
قسمت چهارم _ضربان جادو
دو هفته بعد
درو باز کرد وارد اتاق شد . لورا روی تختش نشسته بود و مشغول مطالعه ی یک کتاب درام بود میدونست لورا به شدت کتاب خوندن رو دوست داره گه گاهی از مغازه ی کوچک کتاب فروشی سر خیابون براش کتاب میخرید تا هروقت وقت آزاد داشت بخونه هرچند خودش هم این کارو خیلی دوست داشت اما به قدر لورا وقت اضاف نمیاورد از صبح تا شب کار و کار و کار شب هم که به اتاقش برمیگشت سرش به بالشت نرسیده خوابش میبرد . با لبخند به لورای غرق در خوندن نزدیک شد و رو به روش روی زمین نشست
_ موضوعش چطوره ؟؟
همین که متوجه ی کیونگ سو شد کتاب رو بست و گفت
_ ارباب چیکارت داشت ؟؟
خمیازه ای کوتاه کشید و سرشو روی پای لورا گذاشت
_ هیچی ... فردا جونگین رو همراه چندتا از خدمتکارا به توسعه ی پزشکش به چشمه ی آبگرم میبرن از قضا یکی از اون خدمتکارای بدبخت منم
_ تو نباید اینطور صحبت کنی کیونگ سو
_ بیخیال لورا الان اصلا وقت خوبی واسه شنیدن پند و اندرز نیست
لورا خیلی خوب این پسر رو درک میکرد تصمیم گرفت زیاد به پرو پاش نپیچه دستی به موهای نرمش کشید و گفت
_ برو بخواب خودم وسایلتو جمع میکنم
سری تکون داد و بی هیچ حرف دیگه ای به رختخواب رفت . در تمام این سال ها کیونگ سو هر گز حاضر نشده بود از لورایی که براش مثل مادر میموند اتاقش رو جدا کنه . همینطور در تمام این سالها هیچ کس جرات نکرده بود لورا اذیت کنه . حتی ارباب خانه چون اونا به خوبی میدونستن که چه کارهایی ممکنه از کیونگ سو سر بزنه .
»::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::«
بازوی کریس رو گرفت و به خیابون شلوغ نگاه کرد مدتی میشد از کشتی پیاده شده بودن ج کریس دستش رو توی جیباش فرو برد و بی تفاوت با نگاه خشک و توخالیش چشمهاشو تو کاسه به سراسر خیابون میچرخوند. با نگرانی پرسید
_ حالا تو این شهر غریب کجا شب رو بگذرونیم ... ببین میدونی که من اینجا بزرگ نشدم زیاد بلد نیستم به زبونشون حرف بزنم
کریس بی توجه به اون به راه افتاد از وقتی از کشتی پیاده شده بودن یه کلمه هم با جونمیون حرف نزده بود هر چقدر ازش سوال میپرسید و باهاش حرف میزد تنها سکوت از جانب کریس نصیبش میشد ناچار دنبالش راه افتاد ... مردم جور خاصی نگاش میکردن شونه به شونه ی کریس راه میرفت کتش رو سفت چسبید و کلاهش رو روی سرش پایین تر کشید ترجیحا به هیچ عنوان با کریس حرف نمیزد نمیدونست چرا اما مثل یک گرگ زخمی عصبی نفس میکشید حالت صورتش از قبل هم سرد تر بود نگاهش رنگ خون داشت اینقدر حالتش ترسناک بود که جرات نمیکرد دیگه چیزی بگه از هر خیابون که رد میشدن حس کرد این حالت کریس هرلحظه بد و بدتر میشد توی راه بدون اینکه حواسش باشه به شخصی برخورد کرد با عجله مشغول معذرت خواهی بود اما اون شخص زبونش رو نمیفهمید مونده بود چیکار کنه که کریس به شدت دستشو کشید و با عصبانیت سرش داد زد

YOU ARE READING
Magic Beat Full
Fanfiction━••✦• Magic Beat Full •✦••━ ⏳ وضعیت : کامل ⏳تعداد صفحات:۱۷۵ ⏳ژانر : رمنس . فانتزی ⏳کاپل: کریسهو . کایسو ⏳ نویسنده: Scarlet ⏳خلاصه : در قرون وسطی پسری با یه موهبت الهی به دنیا میاد چیزی که خیلی با ارزشه و موجب میشه که همه بخوان برای جاودانگی اون...