😈*My lovely devil*😈2

879 105 12
                                    

از شب قبل ت فکر بود ک چرا تپش قلب گرفتع بود چون خودش میدونست از ترس نیست پس چرا اینطور تپش قلب گرفته بود....
ت سالن کلیسا نشسته بود و دعا میکرد ک با باد مهیبی ک اومد کل شمع های کلیسا خاموش شدن....

¥ جذابتون اومد...ببخشید ک منتظر بودین..

همه با بهت و ترس ب جین نگاه میکردن....با هم پچ پچ میکردم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

¥ چیه ادم ندیدین؟...اه راستی شیطان جذاب ندیدین مگه ن؟اشکال نداره ....اگه خیلی ازم خوشتون میاد پیشتون میمونم....

لبخندی زد و ت کلیسا راه میرفت...چشمش ب نامجون افتاد ک داره دعا میکنه

¥خوبه....شروع کردی...

بال زد و روی میز وایساد رو زانوهاش نشست....
دستشو زیر چونه نامجون گذاشت و با چشمای قرمزش نگاه نامجون کرد

¥هرموقع داری دعا میکنی ... باید ب من نگاه کنی ..برا در و دیوار ک دعا نمیکنی؟....برای « من » دعا میکنی

من رو خیلی با تاکید گفت....نامجون نفس عمیقی کشید و ت چشمای سرخ جین نگاه کرد...شروع کرد دعا خوندن....

جین با دیدن چهره نامجون و چشمای براقش ک داره نگاش میکنه لبخند جذابی زد( لبخند ادم کش🤣)...
بعد از تموم شدن دعا جین بلند شد....ت کلیسا راه رفت و گفت...

¥من کجا باید بمونم؟هوم؟

نامجون با تعجب ب جین نگاه کرد...

@کجا بمونی؟مگه میخوای ت کلیسا بمونی ؟

جین پوزخندی زد....اومد جلو دستشو رو شونه نامجون گذاشت..

¥اممم خب ت باید شبانه روز برای من دعا کنی....

نامجون ک دهنش وا مونده بود گفت...

@یعنی منم باید بمونم.م؟پیش ت توی کلیسا؟

¥خب باید بمونی البتع اگه نمیخوای و بخوای عقب بکشی کل راهبه و کشیش ها میمیرن پدر روحانی ...اینطور تو توی گناه غرق میشی....من نمیخوام ک پدر روحانی خوشگلم قاتل بشه..

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نامجون قلبشو ت دهنش حس میکرد...اب دهنشو صدا دار قورت داد....عینکشو یکم رو صورتش جا ب جا کرد ...دستشو ب یقه تنگ لباسش رسوند ... دکمه شو باز کرد ک راحت نفس بکشه.....

@اممم من میرم دستشویی میام....

جین نگاهی ب نامجون کرد و ت کلیسا راه میرفت....چشمش ب ی پیانو قدیمی افتاد....تلخندی زد
رفت سمت پیانو دستی روش کشید...نشست پشتش....

¥قبل از تبدیل شدنم....ی بچه‌ی عادی و خوشبخت بودم...

دستشو رو پیانو کشید....شروع کرد زدن..اهنگی ک مادرش هرشب براش میزد...

😈*My lovely devil*😈Where stories live. Discover now