chapter 3 (1)

1.5K 295 33
                                        

"بیبی،بیدار شو." تو گوش لویی اروم گفتم و ناله کرد.

"تنهااااام بذارررر" شکایت کرد و من یه کوچولو خندیدم.

"زود باش،صبحونه درست کردم." گونشو بوسیدم و با تنبلی چشماشو باز کرد و با چشمای خسته بهم نگاه کرد و من فقط لبخند زدم.خم شدم روش و اروم بوسش کردم.

"ببین،برات اواردمش،صبحونه توی تخت چی داری بگی؟" سعی کردم بخندم ولی اون فقط نیشخند زد.

"میدونی،همین که صبح تو تخت باشی کافیه." گردنمو محکم گرفت و لبامون همو ملاقات کردن.بوسه رو عمیق کرد .

اروم ازش جدا شدم و گونشو لمس کردم."من گشنمه." لبخند زدم.احساس میکردم دوست‌پسرم یا حتی شوهرمه.ولی شاید منو بخاطر بدنم دوست داره .شایدم اونجوری که من دوسش دارم منو دوست نداره.شاید.

"باش." زیر لب گفت ،سریع بلند شد و شروع کرد به عوض کردن لباساش جلوی من.میدونم که میدونست دارم نگاهش میکنم و این کارو از عمد انجام میداد.

جین تنگ مشکی و تی‌شرت ساده پوشید.در هر صورت قرار نیست امروز جایی بریم.امروز مرخصی بودیم .هممون.

"چی درست کردی،پرنسس؟" بخاطر نیک‌نیمم قرمز شدم ولی باهاش کنار اومدم.دوسش داشتم،نه،عاشقش بودم.باعث میشد احساس خوبی داشته باشم.

"آم،املت درست کردم."با خجالت بهش نگاه کردم.

"اوه،یکی خجالت کشیده؟" اذیتم کرد،اروم به گونم دست زد.

بهش اخم کردم و فقط با شیطنت خندید."خب بیا الان بریم بخوریم.باشه؟" لبخند زد و در اتاقو برام باز نگه داشت.
----------

"این خیلی خوبه هزا،کاش منم میتونستم به خوبیه تو اشپزی کنم." با هیجان گفت و من خندیدم.

"من همیشه میتونم بهت یاد بدم." نیشخند زدم وقتی عجیب بهم نگاه کرد.

"میتونی؟"سرمو تکون دادم"همین الان میتونی؟"دوباره سرمو تکون دادم.
"خب پس بیا انجامش بدیم."با خوشحالی جیغ زد "من میخوام پن‌کیک درست کنم" به صداش خندیدم.رفتیم اشپز خونه و هرچی برای پنکیک لازم بودو پیدا کردیم.
---------

"لعنتی،این پنکیکا عالین." ناله کرد وقتی داشت یه تیکه از پن‌کیکارو میخورد.

"داااه، من درستشون کردم." خندیدم،مطمئنن اون میخواست یاد بگیره اشپزی کنه اما تنها کاری که میکرد این بود که منو از پشت بغل کنه یا اذیتم کنه.

"منم کمک کردم." اعتراض کرد و منم فقط خندیدم.

"چطور کمکی؟لو تو تمام مدت مزاحمم میشدی."دوباره خندیدم و شروع کرد قلقلک دادنم ،حتی داشتم بیشتر میخندیدم.

"تمومش کن،تمومش کن لطفا" داد زدم ولی اون نمیخواست.

---------

HARRIET
Tue,18Jun
1:42 p.m

Dangerously Pretty [L.S](Persian Translation)Where stories live. Discover now