chapter 4

1.6K 282 122
                                        

دوست‌پسرا .کلمه‌ی قشنگیه‌الان ما چند ماهه که دوست‌پسریم واقعا عالی بود.بعضی وقتی یه سری دعواها داشتیم ولی هیچ کدوممون بدون هم نمیتونیم بمونیم پس همیشه رابطمونو دوباره درست میکردیم.

ما امروز یه ملاقات داشتیم و خوب بود.ما تو ماشین قایمکی دست همو گرفته بودیم .نمیدونستیم چجوری باید بهشون بگیم.

"بزن بریم." لویی اروم گفت و بهم لبخند زد.از ماشین پیاده شدم .تنها چیزی که میخواستم این بود که دستشو بگیرم.ولی نمیتونستم.خطرناک بود.

وارد ساختمون شدیم و باید جدا میشدیم.لویی همش بهم نگاه میکرد. مثل این بود که میخاد پیش من باشه دستمو بگیره. منم همینو میخواستم، پس انجامش دادم. رفتم پیشش و دستشو گرفتم.با چشمای گشاد بهم نگاه کرد ولی بعدش اروم شد و دستمو ول نکرد.

"ام لویی؟ هری؟" لیام پرسید ،سعی کرد هیجان‌زده به نظر برسه ولی نتونست. میدونم که میدونست از اول لوییو دوست داشتم.

"پس لری ریله؟"نایل زمزمه کردو خندیدم. مثل یه فن‌بوی دیوونه رفتار کر،یا لری شیپر.

و باور کنید یه بار مچشو موقع خوندن فنفیکشن گرفتم. یه لریش بود. اون منو قوی میکنه یا همچین چیزی. ازش پرسیدن کی اونو نوشته .یه اسمی مثل [یه اسمی حالا] بود. یِه ،اون نوشتش.

"اره هست، یا...؟"خندیدمو لویی با عشق نگاهم کرد ،کشیدمش نزدیک تر و گونشو بوسیدم.

"کامان مِیت، تو میتونی بهترشم انجام بدی." نایل به طور اساسی التماس میکرد که لباشو ببوسم و انجامش دادم. به ارومی لباشو رو لبام اسیر کردم و بوسه لطیف و شیرینی بود.

"عاشقتم." رو لباش اروم گفتم و تو بوسمون لبخند زد.

"منم عاشقتم،پرنسس." لویی لبخند زد.

"اه مای گاد،اوه مای گاد ، لری ریله." نایل مثل یه نوجوون داد کشید و هممون خندیدیم.

---------

"همتون میدونید، قرارداد تا چند هفته دیگه تموم میشه؟" لیدرِ منیجر پرسید و هممون سرمونو تکون دادیم.خوشحال بودم.میدونم که هموفوبیک بودن و بعد قرار داد با هویج کونشونو سوراخ میکنم.

دارم شوخی میکنم اما در حقیقت، اونا منو بد شکنجه کردن ، بخاطر اینکه میدونستن پسرا رو دوست دارم‌.

--------

"لویی ،یه روزی پیش مردمم کام اوت میکنیم؟" پرسیدم،روی تخت ولو شده بودیم و کادل میکردیم.

"اگه تو بخای این کارو میکنیم بیبی."پیشونیمو بوسید ،چرخیدم و خب حالا صورتامون کامل جلوی هم بود.

"میدونی خیلی خوب شد که پیش نایل و لیام کام اوت کردیم، اونا مارو قبول کردن و من واقعا بخاطرش خوشحالم، اونا دوستای عالین. دعوتشون کنیم اینجا؟شاید بتونیم یه شب مردونه داشته باشیم؟"پرسیدم وفکر کرد،بعد یه مدت قبول کردو من از تخت پریدم بیرون و شروع کردم زنگ زدن بهشون.دعوتشون کردم اینجا و موافقت کردن که تا چند دقیقه دیگه اینجا باشن.

"میدونی عاشقتم." بلند شد و بغلم کرد و دور کمرو محکم گرفت . دستامو دور گردنش گذاشتم و لبخند زدم وقتی نوک بینیمو بوسید.

"منم عاشقتم." گفتم و زنگ خورد، سریع رفتم که درو باز کنم و لیامو نایل و دعوت کنم تو.

"های، امشب میخوایم چه کار کنیم؟"نایل وقتی که سمت نشیمن میرفت پرسید ،جاشو نجات داد.(سر جاش نشست)

"واقعا نمیدونم، شاید بریم بیرونو صحبت کنیم ، یا شاید مست کنیم و عمیق ترین رازامونو لو بدیم ، حتی لازم نیس نگران باشیم"خندیدم و صورتاشون علاقشونو نشون میداد حتا لویی.

"اره ،موافقم ." نایل جیغ زد و روی فرش نشست و به ما اشاره کرد که توی دایره بشینیم. نشستیمو بعد چند لحظه یه بطری اواردم.

"خب شاید ما باید بطری بچرخونیم و روی هرکی که وایساد یه چیزی از خودش بگه که هیچکس نمیدونه.اوکیه؟" سرشونو تکون دادن و اول من بطریو چرخوندم.

"نایل؟" کسی بود که بطری روش وایساد و شروع کرد به فکر کردن.

"خب،شاید این چیزیه که شما نمیدونید ،من-من ، خب دمن ، سخته که بگم ، قول میدید که قضاوت نکنید؟"هممون سرمونو تکون دادیم و بلند ناله کرد.

"منهنوزیهباکرم"سریع گفتو و هیچکس متوجه نشد که چی گفته.

"اون چی بود؟"من پرسیدم و دوباره نفس عمیق کشید .

"خب ، من هنوز یه باکرم." سریع گفت و به زمین نگاه کرد ما با چشمای از حدقه بیرون زده بهش نگاه کردیم.ما نمیدونسیم که اون تا حالا با هیچکس نبوده.

"خب ، بگذریم ،نایل نوبت توعه که بطریو بچرخونی." با هیجان فریاد زدم .روی لیام وایسادو لیام خندید.

"خب این چیزیه که شما حتما راجب من نمیدونید،وقتی شونزده ساله بودم دوست پسر داشتم که باکرگیمو بخاطرش از دست دادم و بعدش اون شروع کرد راجب من دروغ گفتن و بخاطر این بود که کسی تولدم نیومد. "گفتش و جوری به نطر میومد که انگار براش اهمیتی نداره ولی وقتی دقت میکردی دردو تو چشماش میدیدی.

"چرا زود تر بهمون نگفتی لیام؟من خیلی بخاطر اتفاقی که برات افتاده متاسفم ،رفیق.اگه میدونستم،حتما میومدم." سریع سمتش رفتم و محکم بغلش کردم.نایل و لوییم همین کارو کردن.

"ما عاشقتیم و تو دوستای واقعیتو داری." گفتمو لویی ونایل موافقت کردن.اون مارو برای همیشه داشت.

-----------

HARRIET
Sun,30Jun
10:59 p.m

Dangerously Pretty [L.S](Persian Translation)Where stories live. Discover now