chapter 6

2K 277 38
                                        

امروز روزیه که از دست منیجمنتمون راحت میشیم.ما میتونیم خودمون باشیم و من خیلی خوشحالم.

اخرین کنسرتمونم هست و من واقعا هیجان زدم.رو صندلی نشستم و میزارم لو (ارایشگرشونو میگه) جادوشو رو صورتمو موهام پیاده کنه.و من میخواستم جادویی باشم با بافت مو اینجور چیزا.ولی میدونم این خیلیه اگه بخوام انجامش بدم.

"هری!"لویی تو اتاق داد کشید و کارشو ول کرد وقتی منو دید.موهامو دو تا بافت زده بودمو ریمل داشتم. "تو خیلی زیبایی."اروم بهم گفت و صورتمو لمس کرد .چیزیو خراب نکرد فقط لبامو بوسید.نمیدونستم الان لو(ارایشگر-_-)چه فکردی میکنه،اون نمیدونست ما باهمیم.

"صبر کن ،شما با همین؟"جیغ زد،من قرمز شدم وقتی لویی منو از پشت بغل کرد و چونشو روی بازوم گذاشت'ممم'من من کرد و لو (ارایشگر) فقط لبخند زد.

"اوکی من شیپ میکنم."لبخند زد."وایساااا!امروز کام‌اوت میکنید؟"دوباره جیغ زد و ما خندیدیم و همه چیزو واسش تعریف کردیم.

"شما خیلی کیوتین.امیدوارم باهم خوشحال باشید ، شما لیاقت خوشحالیو دارید."اون گفت و بغلش کردم،اونم منو بغل کرد،خیلی محکم.

نمیتونم باور کنم امروز روزیه که ما میتونیم هر کاری که بخوایم بکنیم بخاطر اینکه اونا نمیتونن کاری دربارش کنن.

دیگه هیچ قدرتی در برابر ما ندارن و ما ازادیم.

"ما واقعا میتونیم کام اوت کنیم."بعد چند لحظه یه زمزمه تو گوشم شنیدم موقعی که لو رفت کاراشو با لیام انجام بده.

"اره میتونیم،انجامش میدیدم؟"لبخند زدم و برای یه بغل خم شدم.

"تو میخوای؟من میدونم که میخوام و شاید الانم میدونم که چجوری باید انجامش بدیم"نیشخند زد.

اوه خوبه ... الان کنجکاو شدم."چطور؟بهم بگو."
"ناح،میفهمی."با چشمای ابی زیباش لبخند زد.

واقعا اون ازاردهندس.ولی دوسش دارم.من خیلی عاشقشم .ولی چی میشه اگه مردم مارو قبول نکنن؟

اگه از ما متنفر بشن چی؟الان که دارم راجبش فکر میکنم واقعا نگران و عصبیم.میدونم خیلیا مارو شیپ میکنن اما هنوز کسایی هستن که مارو قبول نکنن.

وقتی که به استیج میرفتیم لوییو کشیدم سمت خودم:"مطمئنی که اماده ای؟"نگران بودم.

"صد در صد هزا ،میخوام همه دنیا بدونن که برای منی،میخوام بدونن که زیبا ترین ادم روی سیاره برای منه،عاشقتم هرولد."

لبخند زدم."منم عاشقتم،ولی اگه مردم بعد از این از ما متنفر بشن چی؟"با ترس و ناراحتی پرسیدم.

"اونا اینکارو نمیکنن بیبی،قول میدم. حتی اگه این کارم بکنن ،ما دوستامونو داریم که میدونن و ما همدیگرو داریم ، من هرگز ترکت نمیکنم بیبی و خیلی عاشقتم."

"شنا دو نفر اماده اید؟ تا پنچ دقیقه دیگه باید برید." یه مرد اومد پیش ما ،سرمونو تکون دادیم و گفتیم اماده‌ایم.

رفتیم رو استیج و اولین اهنگ شروع شد.

وقتی که خوندیم،صدا هامون خیلی عالی با هم مچ بود.و نمیتونستم جلو خودمو بگیرمو تمام مدت به لویی نگاه نکنم.

چیزای قشنگی راجب ما دست فنا بود ،در مورد لری.خیلی خوب بود که میدونستیم اونارو خوشحال میکنیم.اونا و خودمون.

اخرین اهنگ لیتل ثینگز بود.اون عالی ترین اهنگ بود.من اهنگو برا اون و فقط اون نوشتم.

وقتی ضبطش میکردیم تمام لیریکارو زمزمه میکرد.

این اهنگ من برای اون بود.

موقعی که میخوندش،من این احساسو داشتم. این احساسو داشتم که قراره اتفاق بیوفته. و اتفاق افتاد.

لویی.

وسط کورس خوندشو متوقف کرد.نمیدونستم چه اتفاقی داره میوفته ولی بعدش یادم اومد.

قولشو نگه داشت.وقتی راجب کام‌اوت کردن صحبت میکردیم من رویا پردازی میکردم.رویاپردازی میکردم چطوری میخوام کام اوت کنم.

و این کاری بود که اون انجام میداد.میتونستم ترسو تو چشماش ببینم،ولی در همین‌حال هیجان‌زده هم بود.

و میتونستم نگاه گیج پسرا رو ببینم.شروع کرد به راه رفتن.

داشت سمت من میومد، و اون لبخند عالیش رو صورتش بود. عالی بود.

"هری،عاشقتم،دیگه نمیدونم چی بگم.من تو صحبت کردن خوب نیستم."

"لویی، چه کار میکنی؟ اونا میتونن مارو ببینن."

"اهمیتی نمیدم پرنسس، فقط بذار ببوسمت،میتونم؟"

"آ-اره"لبخند زد و بعد منو بوسید.و این بهترین بوسه بو بخاطر اینکه الان مردم میدونن و این واقعی بود.

همه میتونستن ما رو ببینن.الان همه میدونستن.تمام شونده‌ها دیوونه شدن . بعضیا هو میکردن ولی صدای کسایی که ساپورت میکردن بلند تر بود.عاشقشونم ،خیلی عاشقشونم.

"خیلی ممنون از کسایی که مارو حمایت میکنن و این خیلی برای ما معنی داره.ما خیلی دوستتون داریم.امیدوارم بعضی از شما خیلی از ما متنفر نشین.ما فقط خیلی خوشحالیم."اون گفت و به تماشاچیا نگاه میکرد.

بعد از کنسرت و میت اند گریت ،وقتی اومدیم خونه درو بستم و چرخیدم سمتش.

"ممنونم بیبی .نمیدونی چقدر خوش‌شانسم که تو رو دارم،خیلی دوست دارم." و بعدش همو بوسیدیم .با لباش لبام ذوب کرد و دستامون روی بدنای هم‌دیگه میچرخید.

و بعد رفتیم تو اتاقمون و درو بستیم .

پایان

----------
اینم خیلی سافت تموم شد:") بای.
HARRIET
Sat,13Jul
2:57 a.m

Dangerously Pretty [L.S](Persian Translation)Where stories live. Discover now