"-چان.....یول...."
"-کی داره حرف میزنه؟؟"
وات د فاک؟ این لحن سرد و دلشکننده چی میگفت؟؟یعنی حتی صداش رو هم نمیشناخت؟
بغضش تبدیل به سکسکه ی تندی شد و اشکهاش با سرعت بیشتری روی صورتش روون شدند..اون لعنتی احمق..چطور میتونست کسی که روز قبلش به زور دیک لعنت شده اش رو تو دهنش فرو کرده نشناسه؟؟
"-تو....آد..م...سرد و... بی...احس..اس...توی لع..نت-"
"-بکهیون؟؟"
اسمش رو که شنید ناخواسته سکسکه هاش کمتر شد و آروم گرفت..خیلی خوب هنوز یه نور امیدی وجود داشت...خوناشامش اونقدر ها هم عوضی نبود نه..؟
"-کجا..یی؟؟"
"-صبر کن ببینم شمارمو از کجا-"
"-گفتم کجایی سنگدل؟؟"
با صدای بلند سرش فریاد زد..زودباشش!الان فقط نیازه که یکم از کلمات احساسی کوفتی استفاده کنی یعنی اینقدر سخته بپرسی چرا بغض کرده؟؟
"-ااا من...اااا...خونم...آره خونه ی خودمم!! چیزی شده؟؟"
ناخوداگاه دوباره بغض کرد.. فاک به کارما اون این همه نقشه کشیده بود و حتی خودش رو زخمی کرد و اون خوناشام سنگدل حتی اون اطراف نبود که بتونه تلاش هاش رو ببینه؟؟؟"
اینبار بفضش به هق هق بلندی تبدیل شد و ناخواسته داد زد
"-درد میکنهههه"
فریادش حتی لوهان و سهونی که پیشش واستاده بودن رو از جا پروند ولی بکهیون همچنان با کولی بازی مشغول داد زدن شد
"-خون میاددد..خیلیم خون میادد.. دردم میکنهه اونوقت..اونوقت تووو.....سرد و بی احساس.."
"-الان کجایی؟؟"
فین فین ریزی کرد. توهم زده بود یا واقعا صدای خوناشام جذابش برای یه لحظه رنگ نگرانی به خودش گرفت؟؟"
"-پشت دانشگاهم...نزدیکِ-"
"-مهم نیست پیدات میکنم.."
چانیول سریع گفت و به همون سرعت تلفن رو قطع کرد..
بکهیون فین فین کنان گوشیش رو پایی آورد و بغ کرده بهش نگاه کرد..
"-الان..چی شد؟؟"
سهون با مکث پرسید و بکهیون در جوابش آه کوتاهی کشید
"-گفت پیدام میکنه...."
"-همین نزدیکیاست...؟"
لوهان محتاطانه پرسید و بکهیون مسخ شده جوابش رو داد
"-نه گفت خونه ی خودشه... ولی گفت پیدام میکنه..."
"-اوکیی....پس حتما طول میکشه...چطوره تا اون موقع بریم و یجایی بشینیم؟"

YOU ARE READING
" Five ways to prove he is a vampire " [Complete]
Vampire•¬کاپل: چانبک،هونهان •¬ژانر:نیمه تخیلی| فلاف |اسمات •¬خلاصه: بیون بکهیون، متال بویی که از بچگی زندگیش رو با عشق به خونآشامها و چیز های ترسناک سپری کرده، تو گرگ و میش یک صبح بارونی متوجه شخصی شد که درست شبیه به ایده آل خودشه..! مردی که رنگ پریده اس...