سلاااام
مدت زیادی بود که فن فیک میخوندم
و بلاخرهههه تصمیم گرفتم تفکرات خودمو بنویسم😌🤭👀البته این اولین تجربه نوشتن(داستان و رمان) من محسوب نمیشه
اما فن فیک اونم از نوع لرییش
خببب...
😃اولیه!♦️ سعی کردم طبق علایقم (البته در راستای درست بودن نوع نگارش و داستان) این فف رو بنویسم
درمورد sleep هم میشه گفت امگاروسه اما نه کاملا
یعنی تو بعضی از بخش ها مثل حاملگی مردان آلفا امگا بودن و هیت داشتن مشترک ان اما تمامی امگا ها الزامه مطیع نیستن و تبدیل رو نداریم ((:
🙂امیدوارم با شخصیت ها همراه بشین
و بتونیم هم پای کاراکتر ها مسیر زندگیشونو طی کنیماگه آماده ای که
بزن بریم 😉(آقااااا یه چی موند به محض این که به این نتیجه برسم افرادی هستن که فیک رو بخونن پارت اول رو میزارم این دفعه دیگه واقعا خدافزززز (خداحافظ خودمون)
فعلا)

YOU ARE READING
<sleep> [L.S]
Fanfiction_وقتی یک نقاش کامل شدم اولین چیزی که میکشم چشماته! +چشم های من؟ _ اوهوم.... چشم های تو! هرکی بتونه این آبی رو به تصویر بکشه یک نقاش ماهره +تو الانشم ماهر ترین نقاشی هستی که دیدم! _چطور ؟ +نقاشی کردن زندگی خط خطی من کار سختیه نه؟