Part 2

58 16 5
                                    

هری : مَ.. من می میتونم..

با دیدن تردید پسرک سمتش برگشت این هری فقط ظاهرش مثل هریِ لویی  بود
هریه لو با پسر شکسته مقابلش خیلی متفاوت بود

لویی: نمیدونم قبلا چه بلایی سرت اومده ولی قرار نیست واسه حرف زدن تنبیه شی حرفتو بزن

نفس عمیقی کشید و شروع کرد حرف زدن بغض صداش قابل تشخیص بود و   لویی خیلی سخت مقابل خودش می ایستاد  تا  پسر مردد رو در آغوش نکشه
قبل  از هر واکنشی باید از اتفاقات گذشته مطلع میشد!

هری: دَ.. در مورد پ.. پول

لویی :گفتم لازم نیست نگران چیزی باشی تامین هزینه هات با  منه!

هری:ن نه!

هری دوباره چشم هاشو به زمین دوخت

لویی : برات یک حساب تشکیل میدم
مشکل دیگه ای هست؟

صدای آروم هری دوباره به گوش هاش رسید
هری:  د....در ازاش؟

لویی مشکوک به هری نگاه کرد :قبلا چیکار میکردی؟

هری:ن نمی دونم

لویی:نمیدونی ؟

با دیدن سکوت هری دیگه سوالی پرسیده نشد
اوضاع از چیزی که فکر میکرد بد تر بود
و مدام این سوال تو ذهنش شیرجه میزد
(اصلا چیشد که پای هری به اینجا باز شد ؟)

لویی: اوکی میتونی بری... حتما خسته ای

...........

صدای جیغ جیغ زین کل  خونه رو برداشته بود
لویی لپتاپ رو  جابه جا کرد تا تصویر بهتری ازشون  داشته باشه  و دوباره مشغول کار خودش  شد. : خیلی خب زین میتونی آروم تر حرف بزنی

زین :هی بروووو! تو چجوری سکوت اون خونه رو تحمل میکنی؟  میدونم دن مثل من  نمیشه ولی از تنهایی بهتره نه؟

به لحن از خود راضیش خندید: معلومه که مثل تو نمیشه ولی اونم فعلا درگیره
همسرش بارداره و بووووم قراره یه اعصاب خورد کن جدید داشته باشیم  واینکه... خب من تنها نیستم زینی!

زین حالت غمگینی به خودش گرفت:امیدوارم شبیه دن نشه.... واستا ببینم تنها نیستی؟
یعنی....
با ذوق جیغ کشید

زین :یعنی لویی تاملینسون بلاخره از سینگلی در اومد بهت افتخار میکنم داداش!

لو: هی زین من نگفتم که...

لیام:بیبی مشکل تو با دن چیه؟

لیام دستاشو از پشت دور شونه زین حلقه کرد و باعث شد سر پسر روی سینش قرار بگیره
و بعد از بوسه ای که رو سر امگای مو مشکیش  گذاشت چشمشو به لویی پشت خط که با لبخند نگاهشون می‌کرد دوخت:چطوری برو

لو: هی لی! درگیر شرکت و...

زین : و امگاش

زین با ذوق گفت که باعث شد صدای قاطع لویی به گوششون برسه 
لویی : زین؟ من همچین حرفی نزدم

<sleep> [L.S]Where stories live. Discover now