نمیتونستم قبول کنم درست میبینم...
بعد پنج سال منتظر بودن و غیب شدن یهووییش باید اولین دیدار ما اینجا و اینجوری باشه؟
چشامو ریز کردم و با دقت بیشتری مشغول آنالیز کردن پسر روبه روم شدم
به طرز ناشیانه ای نگاهشو از همه میگرفت
معذب بودن رو تو تک تک حرکاتش میشد حس کرد اما چشماش...
هیچی
خالی خالی بود
حتی خالی تر از خالی!با کم تر شدن فاصلش با مرد کنارش حس کردم چیزی مثل یک جریان برق از بدنم رد شد
چیکار کرده بود با خودش ؟یعنی بودنش با من بد تر از وضعیت الانش بود؟
پاهام به شدت روی زمین ضرب گرفته بود
و با دستایی ک نمیدونم لرزشش بابت خشم بود یا اضطراب شماره دن رو گرفتم_بله قربان؟
همونطور که نگاهم قفل پسر روبه روم بود کلمه ها از دهنم فرار کردن
+میخوامش
میشد ابرو های بالا پریده دن رو با کیفیت تمام تصور کرد این اولین باری بود که اقدام به شرکت تو این بازی کرده بودم
_کدومشونو؟+موفرفریه چشم سبز دیدیش؟
نیم نگاهی به پشت سرم جایی که دن نشسته بود انداختم تشخیص گوشه لب بالا اومده دن چندان سخت نبود_الحق که خوش ثلیقه این به محض تموم شدن قیمت گذاریش مال خودتونه!
+نه!
اصلا از طریقه صحبت کردنشون در مورد پسر خوشم نمیومد! قیمت گذاری؟
چرا فکر میکردن میشه رو آدم ها قیمت گذاشت؟خیلی مسخرست که با وجود اینکه به فجیح ترین شکل ممکن پسم زد و دیدار بعدی مون تو همچین جای خفقان آوریه، هنوز نمیتونم در موردش فکر منفی داشته باشم؟
چشمام روی مرد هیکلی و سیاه پوستی که به قول دو تا آلفای احمق بغل دستم تک به تک آپشن های پسرا رو به رخ میکشید ثابت موند
اگه تا ده دیقه دیگه نجنبم همه ی این بلا ها سر هری میاد؟
اینجا؟سرمو محکم به اطراف تکون دادم و تصاویری که تو ذهنم در حال شکل گرفتن بودن رو
کنار زدمصدای نگران دن تو گوشم پیچید
_قربان؟... شما خوبین؟+قبل اینکه دست اون مرد بهش بخوره میخوامش دن!
قبل اینکه لختش کنن... مفهومه؟_اما...
+امایی نمیمونه تو از پسش بر میای مگه نه؟
از بین دندون های چفت شدم حرفمو ادامه دادم+میدونی باک خیلی وقته دنبال اینه
اسلیو خودمو داشته باشم نه؟.. و به نظرت چی میشه اگه بفهمه شانسش برای اینکه پسر گریز پاش راهشو ادامه بده با بی لیاقتی یکی از آدماش از بین رفته؟ تو که اینو نمیخوای دن؟

ESTÁS LEYENDO
<sleep> [L.S]
Fanfic_وقتی یک نقاش کامل شدم اولین چیزی که میکشم چشماته! +چشم های من؟ _ اوهوم.... چشم های تو! هرکی بتونه این آبی رو به تصویر بکشه یک نقاش ماهره +تو الانشم ماهر ترین نقاشی هستی که دیدم! _چطور ؟ +نقاشی کردن زندگی خط خطی من کار سختیه نه؟