2

414 92 6
                                    

سلام بانی،

این منم دوباره، بهترین دوستت سونگی.

امروز دیدن دوباره‌ات باعث شد بفهمم راجب هیچی نگران بودم. اگر هم چیزی بود مهم نیست، چون ما حتی بیشتر باهم وقت گذروندیم. همونطور که انتظار میرفت، ناهار قسمت مهم روز بود. ما سرجای همیشگی‌امون نشستیم، رو صندلی های حصیری تو پارک. خورشید از بین شاخه های درخت ها میدرخشید، و باد از بین موهامون میگذشت. خیلی زیبا بود. من میخوام این لحظات رو برای همیشه به یاد بیارم، پس من هرچیز به یاد موندنی رو با جزئیات مینویسم، هر خنده ای که باعث لرزیدن قلبم شد، هر حرکت شجاعانه ای که انجام دادم و حالا پشیمونم.‌

من خیلی واضح ام(برای دیده شدن/درک شدن)

شاید اینطوری متوجه من بشی.

یا شاید بفهمی چه احساسی دارم. و بعدش ازم متنفر بشی. ازم دور بشی و فاصله بگیری. وقتی این اتفاق بیوفته، من بالاخره میتونم فراموشت کنم.

امروز حتی بیشتر عاشقت شدم. مطمئن نیستم چطوری این اتفاق افتاد، اما عاشقت شدم.

وقتی بهم توجه میکنی، امیدم بیشتر میشه. وقتی بهم بی محلی میکنی، یا حواست به کس دیگه ایه، من بدترین حس رو دارم.

اغلب احساس میکنم نادیده گرفته شدم، چه از طرف خانواده چه دوستام. من تنهام حتی وقتی تنها نیستم. حتی وقتی باهام صحبت میکنن، بازم احساس میکنم به اونجا تعلق ندارم.
اما وقتی با توام، وقتی سر به سرم میذاری، وقتی دستم میندازی، وقتی ازت میپرسم چرا باهام اینطور رفتار میکنی و تو میگی " چون من عاشق پیشه ات نیستم"، وقتی باهم اسنک میخوریم، وقتی کنارهمیم، حس میکنم زنده بودن بهترین کاره. لحظه هایی که کنارهم داریم ارزش هوایی که نفس میکشم رو داره. وقتی با توام، خوشحالم.

قسم میخورم، هرکاری برای کنارت موندن میکنم، و تازگی ها، دوست دارم بدونم دوست داشته شدن از طرف تو چه حسی داره.

دوستت دارم،

جیسونگ 3>

' Wonder' minsungDonde viven las historias. Descúbrelo ahora