6

250 76 2
                                    

بانی عزیز،

من برای جشن تولد فلیکس که این شنبه‌اس، خیلی هیجان زده‌ام. چانگبین همه چیز رو انجام داده، از اول تا اخر هفته، کامل برای جشن برنامه ریخته، و من فکر میکنم باید خیلی عالی باشه. فلیکس عاشقش میشه. خیلی خوشحالم که موقع شروع سال احساسش رو به چانگبین اعتراف کرد. اونا الان باهمن، و این کم و بیش به من برای خودم و تو امید میده، مینهو. اگه اونا میتونن باهم باشن، پس ماهم میتونیم؟ سعی میکنم زیاد به این فکر نکنم.

پسرا انگار خیلی رو جشن تولد فلیکس تمرکز کردن دوست دارم بدونم چندتاشون تولدم رو یادشونه. زیاد نگران چیزی که میخواد اتفاق بیوفته نیستم، تمام چیزی که برای تولدم میخوام یک "تولدت مبارک" کوچیک از دوستام و خانوادمه و با اون من میتونم حال خوبی داشته باشم.
خیلی خب باشه، و شاید البوم جدید بی تی اس. چی میتونم بگم دیگه، به هر حال معتاد شدم.

قبلا هیچوقت جشن تولد بزرگی نداشتم. نه اینکه الان دلم یکی بخواد. فقط اینها چیزایی نیستن که دوست داشته باشم. من فقط خوشحالم با دوستام وقت میگذرونم، و از روزم لذت میبرم.

زندگی خوبه. برای اولین بار در طول این سال ها، من بیشتر اوقات خوشحالم. البته، زندگی کردن میون کووید هم هست. از رادیو یا اخبار میشنویم که چقدر از مردم مبتلا شدن، چقدر تو مراقبت های ویژه‌ان، چقدر ادم هر روز میمیرن، و از بین ما رفتن.اینها هربار، قلب من رو ازار میدن. این به هیچ وجه اسون نمیشه.

ولی یک مقدار زیادی، از اضطرابم کم شده. با وجود اینکه قرنطینه بود، و نمیتونستم دوستام رو ببینم و ازشون حس خوب و راحتی بگیرم، اما از طرفی این استراحتی از دنیای بیرون بود. غافلگیر شدم وقتی مدرسه ها دوباره باز شد به حالت قبلی‌ام برنگشتم.
شاید به خاطر اینه که همیشه پیش فلیکس و بقیه دوستام هستم.

من فلیکس رو خیلی وقته میشناسم. راستش، نمیتونم لحظه ای رو به یاد بیارم که فلیکس اونجا نبوده باشه. اون اولین کسی بود که وقتی علائم اضطرابم شروع شد رفتم پیشش و اون تمام مدت کنارم بود. اون یک اغوش گرم و راحت بود، شونه ای برای گریه کردن، دوستی که بتونی باهاش صحبت کنی، اون تمام چیزی بود که همیشه بهش نیاز داشتم. من تا ابد سپاسگزارم که به عنوان بهترین دوستم دارمش. و بی دلیل نیست که مارو دوقلوهای جیلیکس صدا میکنن.

اگه فقط میتونستم مثل تو مطمئن و بی پروا باشم.. هیچوقت تو رو مردد ندیدم، برای هیچ چیزی:
بلند کردن دستت تو کلاس، نقاشی کردن توی کتاب هام، گذاشتن دستت دور شونه هام. حتی اگه بخوام کاری انجام بدم که به سختی جسارت داشته باشه، همه اش از خودم میپرسم که درسته یا نه، تردید میکنم، و به خودم میگم انجامش بده، بعدش خیلی زود پشیمون میشم.

اگه فقط به اندازه من و فلیکس بهم نزدیک بودیم. همه چیز خیلی راحت تر میشد. یا حتی اگه جرات داشتم ازت بپرسم باهام قرار بزاری. ههه. بعدش، همه چیز خیلی راحت تر میشد.

دوستت دارم،

جیسونگ 3>

' Wonder' minsungحيث تعيش القصص. اكتشف الآن