های گایز🚶🏻
دریون جر خورده و افسرده از زندگی در خوابگاه خدمتتون رسیده....
اگه تجربه ای برا شل کردن در مقابل این نوع تخمی زندگی دارید فروکنید ب کامنتا چون واقعا اعصاب و روان نمونده برام/:راستی لیام داشتیم.... وای😭😭😭
خب یه توضیحی بدم اول:
در سایدشو ها یا همون مسابقه های خیابونی غیرقانونی، هر ماشین یک اسم داره. اسم ماشین زین melice و اسم ماشین لیام bitter هست.ووت و کامنت و اینا یادتون نره واگه کثدستی داشتمم فدای سرم🤺🕊
××××××××××××××××××××
صدای زنگ گوشی پسر بلند قامت رومجبور کرد دست از بررسی نقشه شهر اوکلند برداره و با قدم هایی بلند خودشو به کانتر اشپزخونه، جایی که گوشیشو رها کرده بود برسونه.
با دیدن اسم شخصی که در حال تماس بود سریع تلفنشو برداشت و به گوشش چسبوند:
"آقای برنت! صبحتون بخیر...''
صدای ملایم پشت تلفن با بی حوصلگی تمام جواب داد:
''تونستی بفهمی پسره کجاست؟چون الان نزدیک یک سال از اون ماجرا گذشته و تو هنوز درگیر پیدا کردن یه موقعیت برا انجام کاری هستی که ادعا داری توش بهترینی.''
چشم های سبز رنگ پسر پشت تلفن از خشم لرزید و با صدایی که سعی در کنترل کردن میزان بلندیش داشت گفت:
"قربان شما میدونید که نمیشه وسط خیابون انجامش داد. علاوه بر اون ریسک اینکه موقعیت از ن....''
صدای فریاد پشت تلفن باعث نصفه موندن حرفش شد:
"اهمیتی نمیدم چی داری بلغور میکنی... انجامش بده وگرنه جایگزین میشی و مجبوری بقیه عمرتو با رانندگی توی پیستای زنگ زده قانونی بگذرونی استایلز!"
و صدای بوق ممتد نشونه قطع شدن تلفن بود.
برنت به خوبی میدونست هری رو با چه چیز هایی تهدید کنه تا پاسخ زودتری بگیره و برعکس اولین ملاقاتشون، که در مقابل گستاخی هری ساکت مونده بود، حالا دیگه بی صبر شده بود و در هر موقعیتی بهش میپرید و تهدیدش میکرد تا زودتر به نتیجه ای که میخواد برسه.
هری چند ثانیه ای به صفحه گوشی خیره شد و مشتشو روی سطح صاف کانتر کوبوند.
خودش هم میدونست این دفعه زیادی طول کشیده تا یک نفر رو پیدا و کارشو بکنه پس باید زودتر دست میجنبوند.
×××××××××××××××××××××××××
صدای همهمه تو اتاق کم کم داشت زین رو کلافه میکرد. دستی توی موهاش کشید و پک محکمی به سیگار بین انگشتاش زد و عربده بعدی نایل کافی بود تا کنترلشو از دست بده:

YOU ARE READING
OAKLAND [Z.M]
FanfictionWhat are you running from?Yourself? Oh boy, you cant hide from who you are! Or maybe your past? But we all know, it will hunt you, and it will catch you anyway... Cover: callme.ldraven