گرگ گم شده:
خدا میگوید: نگو بدون او نمیتوانم زندگی کنم که تو را بدون او میگذارم.
خدا میگوید: نگو بدون او میمیرم که تو را زنده نگه میدارم.jeon Sua:
با حرفی تهیونگ زد انگار آب سرد رو رو سرمخالی کردن. امکان نداشت نمیتونست اینطور جلوی پدربزرگم منو سنگ رو یخم کنه.
هورمون های رزماریم که هر لحظه به خاطر اعصبانیتم نزدیک بود داخل خونه پخش بشن رو کنترل کردم ولی اعصبانیت الانم از هرچیزی بیشتر بود و همش هم تقصیر کوک بود.
از اعصبانیت زیاد و بغض چشمامو بستم و دامن لباسمو تو مشتم گرفتم مامانم سعی میکرد آرومم کنه ولی فایده ای نداشت.
بابابزرگم یعنی پدر مادرم رو به تهیونگ با جدیت گفت.
÷پسرم تو از اول خواهان کی بودی؟ فک کردی با احساسات نوه ی من بازی کردن تاوان نداره؟
تهیونگ: قربان بذارید یه چیزی رو روشن کنم بهتره بگم من از همون اول خواهان پسر آقای دونگ ووک بودم یعنی بهتره بگم اینجا یه مشکلی پیش اومده من از همون اول از یانگ هو خان نوه اشون کوک رو خواستگاری کردم ولی نمیدونم چرا گفتن باید سوآ خانم رو خواستگاری کنم!؟
تهیونگ با پوزخندی که حتی چشم بسته هم میتونستم حسش کنم حرف میزد.
بابابزرگم شروع کرد داد و بیداد سر بابابزرگ یانگ هو.
بابام و عموم هم سعی داشتن دوتا پدربزرگ هام که درحال دعوا بودن رو آروم کنن.
تهیونگ با صدای نسبتا بلند گفت.
تهیونگ: آقای یانگ هو آیا نوه اتون کوک رو به من میدید؟ من میتونم همسر لایقی برای تنها امگای سلطنتیه خونتون باشم.
هردو پدربزرگ هام ساکت شدن.
دونگ ووک: بابا آقای لی خواهش میکنم آروم باشین زشته به خدا.
هردوشون نشستن و بابابزرگم رو به تهیونگ گفت.
÷جون تو از اول خواهان کوک بودی درسته!؟
تهیونگ:درسته.
بعد به عموم اشاره کرد.
÷بابای کوک اونجاس باید با اون حرف بزنی.
تهیونگ یه نگاه به عمو دونگ ووکم کرد و اونم نگاهش کرد عموم یکم رو مبل جا به جا شد و گفت.
دونگ ووک: پسرم تو واقعا پسر منو دوس داری!؟
چشمامو باز کردم و سعی کردم گریه نکنم وقتی تهیونگ سرشو به نشونه آره تکون داد.
احساس کردم خونم داره به جوش میاد هورمونای رزماریم از اعصبانیت زیاد آزاد شد. نمیدونم تو اون ماشین چه اتفاقی افتاد ولی مقصر همچی کوک بود من اون امگای سلطنتی رو میکشم..
.
.
Jungkook:تو اسطبل پیش الکس کنار یه سنگ نشسته بودم و داشتم با یه کاه ور میرفتم تا خودمو یکمم که شده سرگرم کنم و ذهنمو از این اوضاع خارج کنم.
آهی کشیدم و به الکس نگاه کردم. لپامو باد کردم لب پایینمو همون طور جلو دادم.
کوک: الان چی میشه!؟...
یکم سکوت کردم و باز نگاهش کردم.
کوک:تو چرا منو اون طور نگاه میکنی اصن برو غذاتو بخور ایششش منم اونطور نگاه نکن نمیرمبالا به تهیونگم هیچی نمیگم.
الکس شیهه آرومی کشید و با یکی از پاهاش رو رو زمین میکشید.
همون لحظه یونگی هیونگ سرشو یکم وارد اسطبل کرد.
یونگی: هی کوکا اینجا چیکار میکنی!؟
فقط نگاش کردم و هیچی نگفتم. آروم خندید و سرشو کج کرد.
یونگی: کوچولوی هیونگ میشه بیام داخل خرگوش کوچولو!؟
تک خنده ای کردم و سرمو به معنای آره تکون دادم. یونگی هیونگ تو هر شرایطی هوامو داشت و خیلی مراقبم بود.
دقیقا عین مامان بابام. یونگی هیونگ با قدم های آرومی وارد اسطبل شد به خاطر قد بلندش یکم سرشو خم کرد و وارد اسطبل شد.
آروم آروم سمت الکس قدم برداشت ولی همین که میخواست الکس نوازش کنه الکس شیهه ای کشید و سرشو عقب برد.
یونگی پلک زد و آروم یه قدم رفت عقب. با یه تک خنده به هردوشون نگاه کردم و هیچی نگفتم.
یونگی یه اشاره کوتاه به الکس کرد و به من نگاه کرد.
یونگی: اسبت هم عین خودته. وحشیه.
و بعد آروم خندید منم با یه لبخند خندمو خوردم و سرمو پایین انداختم. یونگی هیونگ اومد کنارم نشست و نگاهم کرد.
یونگی: چرا بالا پیش ما نیستی!؟ توام یکی از مایی، از خون گوشت مایی کوک. من،مامانت،بابات،خواهرت دلمون میخواست پیشمون باشی.
یکم لبمو این ور و اون ور کردم و نفسمو بیرون دادم. با کاه تو دستم شروع کردم ور رفتن آروم لب زدم.
کوک: نمیخواستم بیام. امشب شب مهم و خیلی خاصی برای بابابزرگه نمیخواستم جلو چشمش باشم. امشبش خراب میشد اگه جلو چشمش بودم به هرحال خواستگاریه نوه ی مورد علاقشه.
یونگی هیونگ با شنیدن این حرفا سکوت کرد. میدونستم که حالش گرفته شده ولی خب حقیقت بود. بابابزرگم هیچ وقت منو دوس نداشت.
نفسمو ناراحت بیرون دادم ولی همین که یونگی هیونگ میخواست حرف بزنه با صدای گریه و داد سوآ ساکت شد.
با استشمام هورمونای رزماریه سوآ متوجه شدم خیلی عصبیه.
وقتی وارد اسطبل شد با خوردن هورموناش به بینیم یه اوق کوچیکی بزنم.

VOUS LISEZ
THE LOST WOLF
Loup-garou"من به دنیا اومدم تا درد بکشم ولی زندگی کاملا فراموش کرده من چه کسی هستم. من کیم تهیونگ تنها آلفای سلطنتیِ خاندان کیم قدرتمندتر قبل برگشتم تا انتقام بگیرم..." ................................................................. کیم تهیونگ آلفای سلطنتی...