idiot

7.7K 807 291
                                        

..‌
دالییییی 🤭
.
.
.

- چرا نگاهم نمی‌کنی، من کلی غذا خوردم تا زیرت بی‌هوش نشم‌ها! ببینم... حالت گوده جونگ‌کوک؟ ‌

پروفسور رو به پسری که از زمان ورودش به خونه تا الان ساکت و به زمین خیره بود؛ گفت و لیوان شیرنارگیل رو، روی میز جلوی پسر گذاشت. ‌

- مچکرم استاد، من فقط یه‌کم استرس دارم.

جونگ‌کوک بالأخره نگاهش رو از پشت عینک، به مرد بزرگتر دوخت و جواب داد. ‌
استاد نیشخندی زد و کنارِ شاگردش، روی مبل نشست و طوری پاهاش رو، روی هم گذاشت تا رون‌های توپُر و برهنه‌اش از زیر ربدوشامبر نمایان بشن.

- نچ‌نچ، باید می‌گفتی توله... بعدشم مگه‌ ددی‌ها با کلمه‌ی استرس آشنایی دارن اصلاً؟
به‌قصد اذیت‌کردن پسر، گفت و از رنگ‌گرفتن گونه‌هاش نهایت لذت رو برد.

‌جونگ‌کوک واقعاً می‌خواست به‌خاطر تمام حرف‌ها و حرکات اخیرش که حالا متوجه احمقانه‌ بودنشون می‌شد، خودش رو بکشه. این بهترین راه به‌نظر می‌رسید. ‌
- اهم؛
گلوش رو صاف کرد و صورتش رو به‌سمت مرد بزرگتر چرخوند؛ با چهره‌ای که سعی می‌کرد جدی نمایانش کنه، ادامه داد:

- حالا هی مسخره‌ام کن هیونگ، اگه بهت آسون گرفتم! ‌

برخلاف انتظارش، با معصومیت و لحنی که بیشتر شبیه غرزدن بود، گفت و اخمی که روی پیشونی‌اش نقش بست، دلیل محکمی بر این شد که تهیونگ، ناتوان به جلو بخیزه و لپ‌های گنده‌ی پسر رو توی دست‌هاش بگیره.

- می‌شه گازشون بگیرم؟!

جلوی چشم‌های متعجب جونگ‌کوک -به‌خاطر کشیده‌شدن لپ‌هاش- لب زد و بدون اینکه منتظر اجازه بمونه، دست‌هاش رو کنار زد و با نزدیک‌کردن صورتش به صورت پسر، قسمت برجسته‌ی لپش رو بین دندون‌هاش گرفت.
چند ثانیه توی همون حالت موند و بعد سرش رو پس کشید.

- بوی تمشک می‌دی.
تهیونگ گفت و بعد از اینکه لیوان شیرنارگیل پسر رو از روی میز برداشت و به‌ دستش داد، به جای قبلی‌اش برگشت.

جونگ‌کوک دست از خیره‌شدن به تلویزیون روبه‌روش برداشت و نوشیدنی رو از دست پروفسور گرفت.
همون‌طور که عینکش رو، روی دماغش جابه‌جا می‌کرد؛ جواب داد:
- اهوم، رایحه‌ی شامپوم تمشکه.

- چقدر سوییت...!
استاد، با لبخندی پچ زد و جونگ‌کوک حس کرد گرمای روی گونه‌هاش بیشتر شده‌.

با لبخندی که سعی در پنهان کردنش رو داشت، تمام شیرنارگیلش رو سر کشید و بعد از گذاشتن لیوان روی میز، دستش رو به‌سمت لب‌هاش برد تا اثرات باقی‌مونده رو پاک کنه؛ اما حین راه، پروفسور مچ دستش رو گرفت و مانعش شد.
نگاه متعجبش رو از پشت شیشه‌ی عینک به مرد بزرگتر داد و زمانی که دید استاد دستش رو رها کرد و مشغول درآوردن ربدوشامبرش شد، آب دهانش رو قورت داد. ‌
درست همون‌چیزی که توی عکس دیده بود... لباس‌هایی که تن مرد رو نیمه‌برهنه و شهوت‌انگیز نشون می‌دادن.
جوراب‌های ساق بلند و مشکی‌رنگی که پاش بود، رون‌های توپُر پروفسور رو زیادی خوردنی نشون می‌دادن. ‌

Bed Partner KookvWhere stories live. Discover now